أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
434
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ . » « 1 - » ما را چه جرم بود كى ملك تعالى ما را گويا كرد ، تا تن ترا در نظر خلق رسوا كرد . « 1 » ريّان « 2 » چون « 3 » از آن « 4 » زنان اين سخن « 5 » بشنيد ، ايشان را عتاب كرد گفت : چرا حيلت و مكر كرديت « 6 » ، و بىگناهى را بجرم و خيانت منسوب كرديد ؟ « 7 » من او را دوازده سال در زندان « 8 » بداشتم « 9 » ، اكنون من او را از زندان بيرون آرم و خلعت « 10 » دهم « 11 » ، و شما را در نظر او عقوبت كنم . ساقى خبر بيوسف آورد كى زنان را ملك عقوبت مىكند . يوسف « 12 » گفت : من اين روا ندارم كى « 13 » من از زندان رها شوم « 14 » و كسى ديگر بسبب من مبتلا شود ، من اين « 15 » از براى « 16 » آن گفتم تا ملك بداند كى من خيانت نكردهام . قوله « 17 » : « ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ . » « 2 - » لطيفه : آوردهاند كه چون يوسف اين بگفت ، جبرئيل امين در « 18 » آمد و گوشش را بماليد و گفت : « و لا حين همّت « 19 » بها . » گفت « 20 » : يا يوسف ملك تعالى مىگويد : نفس خود را تزكيه مىكنى و دعوى پاكى و برائت مىكنى ، مىگويى هيچ خيانت نكردهام « 21 » ؟ نه تو « 22 » آنى كه بند شلوارت « 23 » گشاده بودى ، و روى به راه مخالفت كرده « 24 » بودى ؟ منت نگهداشتم ، و در طى عصمت بداشتم « 25 » . پاكى تو حوالت با « 26 » من دارد و بفضل من دارد « 27 » ، تو با نفس خود حوالت مىكنى . يوسف « 28 » چون اين سخن « 29 » بشنيد ، بگريست و گفت : « وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ . » « 3 - »
--> ( 1 ) - + قصه ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - + ملك ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - « اين سخن » ندارد ( 6 ) - نخستين بار در متن به صورت كرديت استعمال شده ( 7 ) - + تا ( 8 ) - « در زندان » ندارد ( 9 ) - بازداشتم ( 10 ) - + تمام بر او پوشانم ( 11 ) - « دهم » ندارد ( 12 ) - « كى زنان . . . » ندارد ( 13 ) - + تن ( 14 ) - شود ( 15 ) - ندارد ( 16 ) - بهر ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - « امين در » ندارد ( 19 ) - هممت ( 20 ) - ندارد ( 21 ) - نكردم ( 22 ) - تو نه ( 23 ) - ندارد ( 24 ) - نهاده ( 25 ) - نگه داشتم ( 26 ) - + فضل ( 27 ) - « و بفضل من دارد » ندارد ( 28 ) - ندارد ( 29 ) - ندارد ( 1 - ) سورهء فصلت / 20 ( 2 - ) سورهء يوسف / 52 ( 3 - ) سورهء يوسف / 53