أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
419
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
بيت اى آنك دلت ز مهر اين دنيا تفت * بگسل دل ازو كزوت مىبايد رفت برخيز ز خواب غفلت و نيك بدان * كاندر گورت بسى همى بايد خفت « 1 » مصطفى عليه السلم گفت « 2 » : « النوم اخ الموت كما تنامون كذلك تموتون و كما تموتون كذلك تبعثون . » گفت : خواب برادر مرگ است . همچنانك بخسبى همچنان بميرى ، و هم « 3 » بدان صفت كى امروز ميرى « 4 » فردا برخيزى . هر كس را در خواب چيزى ديگر نمايند . يكى « 5 » خفته باشد « 6 » ، و در خواب خود را در ترس و بلا و شدّت بيند . و يكى در خواب خود را در شادى و سماع و روح و راحت بيند « 7 » . پس هركسى كى بخسبد ، نه آن بيند و نه اين « 8 » از خواب « 9 » خبر آنگه دارد كى برخيزد . همچنين بود حال سكّان « 10 » لحد . بس كس كى خود را در « 11 » دوزخ « 12 » بيند ، « 13 » و يا « 14 » در نسيم جنت بيند . و بس كس كى ازين هر دو حالت غافل بود ، از خود آنگه « 15 » خبر « 16 » دارد « 17 » كى به قيامت حاضر شود « 18 » ، « لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ . » « 1 - » چون در خواب اين همه لطف « 19 » تعبيه بوده است « 20 » ، ملك تعالى سبب نجات « 21 » يوسف « 22 » تعبير ساخت . قصه « 23 » : و آن چنان بود كى ياد كرديم . چون معبّران از « 24 » جواب و تعبير « 25 »
--> ( 1 ) - + الخبر قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و السلم ( 2 ) - « مصطفى عليه السلام گفت » ندارد ( 3 ) - « و هم » ندارد ( 4 ) - بميرى ( 5 ) - + در خواب ( 6 ) - + و خود را در شادى بيند و سماع و روح و راحت بيند و ديگرى خفته باشد و خود را در ترس و بلا و شدت بيند ( 7 ) - از « در خواب خود را . . . » ندارد ( 8 ) - + بيند ( 9 ) - « از خواب » ندارد ( 10 ) - به بستگان ( 11 ) - + در شرر آتش ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - + و كس خود را ( 14 ) - « و يا » ندارد ( 15 ) - « از خود آنگه » ندارد ( 16 ) - + آن وقت ( 17 ) - + كى برخيزد ( 18 ) - + قوله تعالى ( 19 ) - لطائف ( 20 ) - بود ( 21 ) - محنت ( 22 ) - + و نجات او ( 23 ) - در متن : ندارد ( 24 ) - + تأويل ( 25 ) - « جواب و تعبير » ندارد ( 1 - ) سورهء احقاف / 35