أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
416
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
اعرابى گفت [ دعا ] « 1 » آن غريب زندانى را « 2 » چيست « 3 » ؟ يعقوب « 4 » گفت : « اللهم اطلق عنه و وصله « 5 » باقاربه . » چون يعقوب « 6 » اين دعا بكرد ، ملك تعالى آن « 7 » هر سه حاجت « 8 » او روا كرد . در ساعت جبرئيل « 9 » آمد پيش يوسف و گفت « 10 » : جبار عالمت سلام مىكند و مىگويد ايام محنت به نهايت رسيد ، و هنگام روح و راحت رسيد « 11 » . يوسف گفت : ملك تعالى سبب « 12 » راحت « 13 » بچه ساخت ؟ گفت : همان كى سبب محنت بود « 14 » ترك فرمان پدر بود ، و سبب راحت هم بگفت دعاى پدر بود و آن اعرابى پيغام تو رسانيد ، و پدر « 15 » دعا كرد و ملك تعالى دعاى او را شنيد ، و ترا از زندان خلاص داد ؛ و در طفيل تو همه « 16 » زندانيان كى در « 17 » دنيااند ، نجات و رستگارى « 18 » منت نهاد « 19 » . بسى برنيايد ملك « 20 » خوابى بيند و كس تعبير آن خواب « 21 » نداند . ملك « 22 » تعالى تعبير آن « 23 » ترا تلقين كند . تعبير آن خواب ترا سبب راحت گردد ، و سبب عزّ و مملكت گردد . لطيفه : « 24 » يوسف را محنت در بدايت گفتن « 25 » خواب بود ، و « 26 » سبب راحت در نهايت هم « 27 » در گفتن « 28 » خواب بود . خوابى را سبب محنت ساخت « 29 » ، و هم خوابى را سبب راحت « 30 » ساخت . خوابى را سبب غفلت ساخت ، و هم « 31 » خوابى را سبب عبرت ساخت . تا عالميان بدانند كى هرچ از مكنونات در عالم كون دنيا است ، همه
--> ( 1 ) - در متن ندارد ( 2 ) - + چه باشد ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - در متن : وصل ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - دعا ( 9 ) - + پيش يوسف ( 10 ) - « پيش يوسف و گفت » ندارد ( 11 ) - آمد ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - + را سبب ( 14 ) - ساخت و سبب محنت تو ( 15 ) - پدرت ( 16 ) - بر كل ( 17 ) - + دار ( 18 ) - + داد ( 19 ) - « منت نهاد » ندارد ( 20 ) - + ريان ( 21 ) - ندارد ( 22 ) - حق ( 23 ) - + خواب ( 24 ) - + سبب يوسف در محنت اندر بدايت ( 25 ) - از « يوسف را محنت . . . » ندارد ( 26 ) - + و در نهايت ( 27 ) - « در نهايت هم » ندارد ( 28 ) - « در گفتن » ندارد ( 29 ) - بود ( 30 ) - + و خوابى سبب غفلت ( 31 ) - از « خوابى را . . . » ندارد