أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

414

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

محنت « 1 » رسيده « 2 » است « 3 » . پرسيد كى از حال يعقوب مرا خبرى ده « 4 » . گفت : تا آن فرع « 5 » او ازو « 6 » گسسته است « 7 » ، بر كران « 8 » راه بيت‌الاحزانى ساخته است ، و درو « 9 » نشسته « 10 » و ماتم روزگار فرقت خود « 11 » مىكشد . يوسف چون اين بشنيد درد او بر درد زيادت شد گفت : يا اخ العرب بدين بارى كى دارى ، چون در مصر شوى بچه سود طمع دارى . گفت : بده درم « 12 » . يوسف پاره‌اى از « 13 » ياقوت سرخ به دو انداخت « 14 » گفت : يا اخ العرب قيمت او « 15 » بيست هزار دينار « 16 » است برگير و هم « 17 » از اينجا بازگرد ، و پيغام از من بدان « 18 » دلسوخته رسان « 19 » . اعرابى گفت : چه پيغام رسانم ؟ گفت : وى را « 20 » بگوى كى من رسول غريبان و مهجوران و زندانيانم « 21 » . در آن وقت كى دردت به‌غايت رسد و سوز فراقت به نهايت رسد خواهى « 22 » كى دست به حضرت بردارى ، ما را بدعا فراموش مكن « 23 » . اعرابى گفت « 24 » : چه نام دارى و كه‌اى « 25 » ؟ گفت : در گفتار نام و نشان مرا « 26 » دستورى نيست . اعرابى گفت : پاى من در زمين گرفته است و اشتر از من گريخته است ، چون كنم تا به دو رسم ؟ يوسف « 27 » گفت : آن اشتر بفرمان « 28 » رميده است « 29 » ، تو خواستى كى او را بزنى . انديشهء زخم از دل رها « 30 » كن ، تا هم زمين ترا رها كند ، و هم اشتر به طاعت « 31 » آيد . اعرابى گفت : اين « 32 » اشتر را عفو كردم . در ساعت زمين او را رها كرد تا برفت . اشتر بيامد و در پيش او

--> ( 1 ) - « يعقوب محنت » ندارد ( 2 ) - + يعقوب است او را پرسيد كى از حال يعقوب خبر ده ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - از « پرسيد كى . . . » ندارد ( 5 ) - شاخ ( 6 ) - « ازو » ندارد ( 7 ) - اند ( 8 ) - كنار ( 9 ) - در آن ( 10 ) - + است ( 11 ) - « فرقت خود » ندارد ( 12 ) - + يا پانزده درم ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - داد ( 15 ) - از « يا اخ العرب . . . » ندارد ( 16 ) - + بهاء اينست هم ( 17 ) - « است برگير و هم » ندارد ( 18 ) - + پير ( 19 ) - + و بگو كى من رسولم از آن ( 20 ) - از « اعرابى گفت . . . » ندارد ( 21 ) - زندانيان ( 22 ) - بايد ( 23 ) - نكنى ( 24 ) - + اكنون بگو تا چه نامى يوسف ( 25 ) - « چه نام دارى و كه اى » ندارد ( 26 ) - ندارد ( 27 ) - ندارد ( 28 ) - + خدا ( 29 ) - رميد ( 30 ) - بيرون ( 31 ) - + باز ( 32 ) - ندارد