أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
402
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
بيت مهر وى منا بهجر آهنگ مكن * بر من دل دشمنان من « 1 » تنگ مكن در عشق تو اين نام مرا ننگ مكن * هر چيز كى خواهى بكن « 2 » و جنگ مكن اشارت : از يوسف چهار سهو در وجود آمد ، پادشاه عالم هر چهار سهوش را در دنيا مكافات كرد . از يوسف « 3 » سهو « 4 » آن بود كى در زندان « 5 » حاجت خويش « 6 » به ديگرى « 7 » برداشت « 8 » ، گفت : « اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ . » « 1 - » اين سه كلمه كى بر زبان او رفت ، دوازده حرف بود . ملك تعالى به حكم غيرت الهيت دوازده سالش در زندان بداشت ، بهر حرفى سالى . و اى كسى كى در شبان روزى مى « 9 » هزار هزار « 10 » و سيصد هزار نفس زنى « 11 » ، و همه در كوى « 12 » خلاف و هوا و هوس « 13 » زنى ، ترسم كى فردا « 14 » در عذاب آن جهان بهر نفسى سالى در دوزخ بمانى . اشارت : از يوسف چهار سهو « 15 » كى در وجود « 16 » آمد ، اول فرمان پدر را مخالفت كرد . دوم « 17 » با زليخا قصد زلّت كرد . سيم « 18 » در زندان به غير حق استعانت كرد . چهارم « 19 » برادران را بدزدى تهمت كرد ، « إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ « 20 » . » « 2 - » پادشاه « 21 » عالم هر چهار « 22 » سهوش « 23 » را در دنيا مكافات كرد . به مخالفت فرمان « 24 » پدرش در چاه كرد . به تهمت زليخايش در زندان كرد . سبب « 25 » استعانت بساقى « 26 » ياد يوسف از « 27 » دلش بيرون « 28 » برد ، تا هفت سال « 29 » اين پيغام « 30 » بر خاطر ساقى نگذشت . به تهمت
--> ( 1 ) - بر من دل خود چون دهنت ( 2 ) - در متن : اى هرچ خواهى تو بكن ( 3 ) - از « از يوسف چهار سهو . . » ندارد ( 4 ) - + يوسف ( 5 ) - + پناه ( 6 ) - « حاجت خويش » ندارد ( 7 ) - + برد ( 8 ) - ندارد ( 9 ) - « مى » ندارد ( 10 ) - هزاران هزار ( 11 ) - مىزنى ( 12 ) - + هوا و ( 13 ) - « و هوا و هوس » ندارد ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - + پديد ( 16 ) - « كى در وجود » ندارد ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - ندارد ( 19 ) - ندارد ( 20 ) - « و انكم لسارقون » ندارد ( 21 ) - + جل جلاله ( 22 ) - چهارش ( 23 ) - « سهوش » ندارد ( 24 ) - ندارد ( 25 ) - ندارد ( 26 ) - به استعانت ساقيش ( 27 ) - + دل ( 28 ) - « دلش بيرون » ندارد ( 29 ) - + ديگر در زندان بماند و ياد يوسف ( 30 ) - « اين پيغام » ندارد ( 1 - ) سورهء يوسف / 42 ( 2 - ) سورهء يوسف / 70