أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
394
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
يوسف « 1 » به حق « 2 » اشارت كرد « 3 » . ملك تعالى صورت ايشان بگردانيد . آنك سياه بود سپيد « 4 » گشت ، و آنك سپيد « 5 » بود گندمگون شد « 6 » . و آنك پير بود جوان شد « 7 » . و آنك جوان « 8 » بود كودك « 9 » شد . هزار كس آن بودند كى گفتند دل ما به خانومان و خويشان مشغولست ، و هر كسى « 10 » بيست سال « 11 » يا پانزده سال كى واداشتهايم « 12 » . و چهارصد كس « 13 » گفتند : يا يوسف ما به تو صبر كنيم . ما زندان با وصال تو دوستتر داريم از آنك بيرون زندان با فراق تو « 14 » . لطيفه : آن نه عجب كى « 15 » زندانيان بيوسف بگرويدند ، ملك تعالى صورت ايشان بگردانيد تا هر كى سياه بود سپيد شد « 16 » ، و يا هرك پير بود جوان شد « 17 » . آن عجبتر كى چون كافر كلمهء توحيد بگويد ، ملك تعالى « 18 » ملّت او بگرداند ، تا هرچ در ديوان او « 19 » كفر و طغيان بود ، همه هم رنگ صدق و ايمان شود . و عاصى چون توبه كند ، ملك تعالى زلّت او بگرداند ، تا هرچ در ديوان او گناه باشد « 20 » همه طاعت « 21 » و رضاى پادشاه « 22 » شود ، « 23 » « فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ . » « 1 - » قصه : پس آن دو غلام گفتند : يا يوسف هرچ گفتى راست گفتى ، تأويل خواب ما را نيز بگو . يوسف گفت : اما تو كى ساقيى ، حالى « 24 » سه روز ديگر در زندان [ ترا ] « 25 » قرار باشد ، بعد از سه روز ترا بيرون آرند « 26 » و خلعت كنند ، و بنوازند
--> ( 1 ) - + دعا كرد ( 2 ) - « به حق » ندارد ( 3 ) - + به حق ( 4 ) - سفيد ( 5 ) - سفيد ( 6 ) - گشت ( 7 ) - گشت ( 8 ) - كودك ( 9 ) - بزرگ ( 10 ) - + را ( 11 ) - + است ( 12 ) - واداشتهاند ( 13 ) - + ديگر ( 14 ) - + باشيم ( 15 ) - + چون ( 16 ) - گشت ( 17 ) - از « و يا هرك پير . . . » ندارد ( 18 ) - « ملك تعالى » ندارد ( 19 ) - + گناه باشد ( 20 ) - از « كفر و طغيان بود . . . » ندارد ( 21 ) - به طاعت ( 22 ) - + عالم ( 23 ) - + قوله تعالى ( 24 ) - ندارد ( 25 ) - در متن ندارد ( 26 ) - بدر برند ( 1 - ) سورهء فرقان / 70