أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
370
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
و مرا در كنف عصمت خود ننشانى بيم آن باشد كى نفس من بجمال ايشان نظر كند و قاعدهء دين من زير و زبر كند . قوله « 1 » : « و اكن من الجاهلين اى من الزناة . » موعظه : يوسف زندان اختيار كرد و از زنان « 2 » به حق پناه كرد . تو حلال اختيار كن و از حرام پناه « 3 » به حق « 4 » كن . يوسف گفت : امروز در زندان باشم و در محنت و اندوهان باشم دوستتر دارم از آنك فردا در زمرهء زانيان باشم . محنت زندان اگر چه دراز كشد آخر سرآيد . كس نداند كى زانى از دوزخ كى برآيد « 5 » . مصطفى « 6 » گفت عليه السلم « 7 » : « ايّاكم و الزّنا فان فيه عشرة « 8 » خصال . » گفت بر شما بادا كى آهنگ حلال كنيد و پشت بر زنا كنيد ، كى در زنا ده آفت است كه ازو و بال دنيا و آخرت است . گفتند : يا رسول اللّه آن كدام است ؟ قال : « نقصان الدين و نقصان العقل و نقصان الرزق و نقصان العمر و آفة الهجران و غضب - الرحمن و هجوم النسيان و بغض اهل الايمان و ذهاب ماء الوجه و ردّ الدعاء و العبادة . » گفت : هر كس « 9 » كى زنا كند چهار چيز ازو كاسته شود و شش چيز به دو پيوسته شود : دين و عقل و عمر و روزيش كاسته شود ، و خشم رحمن و آفت نسيان و دشمنى اهل ايمان و سوز نيران و رفتن آب روى و حرمت و ردّ دعا و عبادت به روزگار او پيوسته شود . و زانى را پيوسته دينش مىكاهد و وزرش مىافزايد « 10 » . اگر پيش خلق رود « 11 » حرمت نبيند ، و اگر بدعا بدرگاه حق شود اجابت نبيند . اگر پيش از توبه بميرد « 12 » ايمان نبيند ، و چون بىايمان و معرفت خيزد هرگز از دوزخ و عذاب « 13 » نجات و راحت نبيند .
--> ( 1 ) - + تعالى ( 2 ) - زندان ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - + پناه ( 5 ) - بدر آيد ( 6 ) - + صلى اللّه عليه و سلم ( 7 ) - « عليه السلم » ندارد ( 8 ) - عشر ( 9 ) - « كس » ندارد ( 10 ) - + و عقلش مىكاهد و بغضش مىافزايد ( 11 ) - شود ( 12 ) - مرگ درآيد ( 13 ) - « و عذاب » ندارد