أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
347
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
اصحاب الكهف جوامردى « 1 » بچه [ 83 الف ] يافت « 2 » ؟ باستقبال ايمان به خداى « 3 » . ابراهيم جوامردى « 4 » بچه يافت ؟ بشكستن « 5 » بتان و به بذل و سخاوت « 6 » . يوسف جوامردى « 7 » بچه يافت ؟ به مخالفت و ترك هوا . از اينجا معلوم گشت كى اصل و اسم جوامردى « 8 » آن را حقيقت باشد كى در راه رعايت اين سه خصلت باشد « 9 » . فان قيل : ما الفتوة ؟ « 10 » گوئيم : « الصدق مع الحق و الخلق مع الخلق . » جوامردى « 11 » آنست كى تا بجان با حق در موافقت « 12 » باشى و به دل با خلق مشفق باشى « 13 » ، نه به بلا از حق بگريزى و نه به جفا با خلق بستيزى . چون تنت بدين دو خصلت آراسته گشت « 14 » ، نام جوامردى « 15 » ترا شايسته گشت « 16 » . و ديگر گوييم جوامردى « 17 » چهار نوع است : جوامردى « 18 » به مال ، و جوامردى « 19 » به جان « 20 » ، و جوامردى « 21 » به همّت ، و جوامردى بتن « 22 » . جوامردى « 23 » بمال جعفر صادق را بود « 24 » در ميقات ، يكى دست او گرفت « 25 » كى تو طرارى هزار دينار از من بردهاى . او « 26 » گفت : اكنون بيا تا به منزل رويم تا آن هزار دينار تو با تو دهم . دستش گرفت « 27 » و به اوتاق خود برد « 28 » و هزار دينار به دو داد . مرد چون آن هزار دينار « 29 » ببرد ديگر روز همان خويش « 30 » بازيافت ، باز آمد « 31 » و طلب جعفر كرد تا از وى بحلى خواهد « 32 » ، چون به دو رسيد دست و پاى او را بوسه داد و گفت : مرا بحل كن يا سبط رسول اللّه كى من زر خويش يافتم . و ترا
--> ( 1 ) - جوانمردى ( 2 ) - يافتند ( 3 ) - + عز و جلّ ( 4 ) - جوانمردى ( 5 ) - بكسر ( 6 ) - سخا ( 7 ) - جوانمردى ( 8 ) - جوانمردى ( 9 ) - + اگر گويند فتوت چيست ( 10 ) - « فان قيل ما الفتوة » ندارد ( 11 ) - جوانمردى ( 12 ) - موافق ( 13 ) - باشد ( 14 ) - باشد ( 15 ) - جوانمردى ( 16 ) - مسلم باشد ( 17 ) - جوانمردى ( 18 ) - جوانمردى ( 19 ) - جوانمردى ( 20 ) - بتن ( 21 ) - جوانمردى ( 22 ) - جوانمردى بجان ( 23 ) - جوانمردى ( 24 ) - + رضى اللّه عنه ( 25 ) - بگرفت و گفت ( 26 ) - ندارد ( 27 ) - + و بمقام خودش آورد ( 28 ) - « به اوتاق خود برد » ندارد ( 29 ) - « هزار دينار » ندارد ( 30 ) - زر خود ( 31 ) - بيامد ( 32 ) - حلالى بخواهد