أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
343
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
را حشمت بود ، نه بر مردان رأفت بود و نه بر « 1 » سرپوشيدگان « 2 » رحمت بود ، و نه در دلها شفقت بود و نه توانگران را نعمت بود ، و نه درويشان را معاونت بود و نه دوستان را صداقت بود ، و نه قويان « 3 » را قوت بود « 4 » . يكى در بيم قطعيت بود و يكى به اميد « 5 » وصلت بود ، اگر فضل كند همه را اميد راحت بود و اگر عدل كند همه را « 6 » هلاك و حرقت بود « 7 » . اى بسى كسى « 8 » كى تو او را بيگانه پنداشتهاى « 9 » فردا در آن سراى جنت « 10 » بر تكيهگاه دولت بود ، و اى بسا كس كى تو او را آشنا دانسته باشى « 11 » فردا از سكان « 12 » اهل شقاوت بود . حكايت حسن بصرى را « 13 » همسايهاى بود گبر ، خانهء آن گبر در زير خانهء حسن بود اندر « 14 » شهر بصره ، آن گبر بيمار شد ، حسن گفت اگر چه بيگانه است بر ما حق مجاورت دارد « 15 » ، به عيادت او رفت و چون از خانه در شد « 16 » او را در بستر خفته ديد ، بر بالين او نشست گفت : اى مرد هان « 17 » پير گشتى قدمى در راه موافقت نه « 18 » . گفت : تا او معاونت نكند من موافقت چون كنم ؟ حسن باز پس نگرست ، نزديك بالين او تغارى ديد پرآب ، پرسيد كى : اين تغار چيست ؟ گفت : اين تغار « 19 » از بهر آن است « 20 » كى اين بالاء سر ما « 21 » طهارتگاه « 22 » تست ، چون « 23 » تو بر بالايش « 24 » وضو مىكنى آب به زير مىآيد ما درين تغار مىگيريم و بيرون مىريزيم « 25 » . حسن گفت : اى عجب چندست كى شما بدين « 26 » محنت دريد ؟ گفت : سى سال است .
--> ( 1 ) - + زنان ( 2 ) - « سرپوشيدگان » ندارد ( 3 ) - متن : بر قويان را ( 4 ) - نه ضعيفان را راحت بود ( 5 ) - در اميد ( 6 ) - + بيم هلاكت بود و بيم حرقت بود ( 7 ) - « هلاك و حرقت بود » ندارد ( 8 ) - بسا كسا ( 9 ) - پنداشته باشى ( 10 ) - + بر آن ( 11 ) - كه او ( 12 ) - + سراى ( 13 ) - رحمة اللّه عليه ( 14 ) - در ( 15 ) - او را با من حق مجاورت است ( 16 ) - « چون از خانه در شد » ندارد ( 17 ) - « هان » ندارد ( 18 ) - ننهادى ( 19 ) - « اين تغار » ندارد ( 20 ) - نهادهام ( 21 ) - سراى ما ( 22 ) - صفهگاه ( 23 ) - ندارد ( 24 ) - بالا پوشش ( 25 ) - مىبريم ( 26 ) - درين