أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

337

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

چهارم : شرك مشركان را عظيم گفت . گوييم شرك عظيم است از بهر آنك چون مشركان « 1 » خواهند « 2 » كى ناسزا گويند خداوند را دو گويند ، يا او را « 3 » با زن و فرزند گويند « 4 » آسمان خواهد كى شكافته شود و برو سنگ ببارد ، و زمين خواهد كى شكافته شود و او را فروبرد ، عرش در لرزيدن « 5 » آيد كرسى « 6 » در جنبيدن « 7 » آيد ، از حضرت جبروت خطاب آيد كى : ساكن شويد . گويند : « 8 » چون ساكن « 9 » شويم كى مشركان ترا ناسزا مىگويند « 10 » ؟ پادشاه عالم « 11 » موحّدى را توفيق دهد تا بر يگانگى او گواهى دهد بگويد « 12 » : « اشهد ان لا إله الا اللّه . « 13 » » پس ملك تعالى گويد : اى آفريدگان « 14 » من بدان مشرك منگريد كى [ مرا ] زن و فرزند « 15 » گويد بدان « 16 » موحد نگريد كى مرا بىمانند و بىهمتا مىگويد . عرش و كرسى گويند : خدايا « 17 » ما نياراميم « 18 » تا آن مشرك ناسزا [ گوى ] را نسوزى « 19 » و آن موحد « 20 » باوفا را نيامرزى چون آن موحد « 21 » آمرزيده شود ، عرش و كرسى « 22 » آراميده شود . [ 81 الف ] از اينجا گفتيم كى شرك عظيم است و مشرك را اين همه ترس و بيم است . پنجم : رستگارى بنده را عظيم گفت « 23 » ، زيرا كى بنده « 24 » چون رستگار شود و از دوزخ برى و بيزار شود و مسكن او دار القرار شود ، نشيمن « 25 » در آن انهار شود ، متنزه انوار شود « 26 » ، ديدار خداوند را سزاوار شود « 27 » . پس چون بنده

--> ( 1 ) - مشرك ( 2 ) - خواهد ( 3 ) - « يا او را » ندارد . در متن بعد از « خداوند را » آمده است . ( 4 ) - + يا خويش و پيوند گويد ( 5 ) - بلرزيدن ( 6 ) - كره ( 7 ) - به جنبيدن ( 8 ) - + اى صبور ( 9 ) - صبور ( 10 ) - + و تو از آن مقدس و منزهى ( 11 ) - + جل جلاله ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - + وحده لا شريك له ( 14 ) - در متن : آفريدگار ( 15 ) - + و ناسزا ( 16 ) - + مؤمن ( 17 ) - بار خدايا ( 18 ) - آرام نگيريم ( 19 ) - نسوزانى ( 20 ) - + راست‌گو ( 21 ) - + به رحمت ( 22 ) - + در ساعت ( 23 ) - خواند قوله تعالى ذلك الفوز العظيم ( 24 ) - ندارد ( 25 ) - نشستن ( 26 ) - + مستحق لقا و ديدار شود ( 27 ) - « ديدار خداوند را سزاوار شود » ندارد .