أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
335
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
داد « 1 » و از حسن صورتها نيمى يوسف را « 2 » داد . حسن صورت يوسف سبب خطا گشت « 3 » : « إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ . » « 1 - » و سيرت « 4 » سيّد « 5 » سبب عطا گشت « 6 » : « و ما ارسلناك الّا رحمة للعالمين . » آن مهتر « 7 » را پرسيدند كى : يوسف نيكوتر بود يا تو ؟ گفت : « هو احسن و انا املح . » گفت : او را جمال بيشترين به صورت دادند و ما را جمال بيشترين به سيرت دادند . زنان در حسن او نگرستند ، سر انگشت « 8 » ببريدند و مغان در خلق ما نگريستند زنار « 9 » ببريدند . على « 10 » مرتضى « 11 » كرم اللّه وجهه « 12 » روايت مىكند « 13 » : آن روز كى سيّد ما را عليه الصلاة و السلم در غزاى « 14 » احد دندان بشكستند ، [ 80 ب ] او رداى خويش پيش دهن داشت . گفتم : يا سيّد ردا « 15 » مى خونآلوده شود . گفت : خون بر ردا شود « 16 » بهتر از آن كى به زمين شود . گفتم : چرا ؟ گفت : زيرا كى « 17 » اگر بر ردا شود آبش بشويد « 18 » ، و اگر بر زمين شود « 19 » هرگز نبات نرويد . ردا « 20 » خونآلوده شود بهتر از آنك خلق خدا از نبات بىبهره شوند . « 21 » آوردهاند كى در آن ساعت ملك تعالى « 22 » خلق او را بر مقربان جلوه كرد ، فرشتگان « 23 » ملأ اعلى را به نظارهء « 24 » آن مهتر « 25 » فرستاد و چهار فرشته « 26 » را بمدد و يارى او فرستاد و گفت : همه آن كنيد كى او فرمايد . آن چهار فرشته بيامدند
--> ( 1 ) - به سيد عليه الصلاة و السلم ( 2 ) - بيوسف ( 3 ) - + قوله تعالى ( 4 ) - حسن سيرت حضرت ( 5 ) - + عليه الصلاة و السلم ( 6 ) - + قوله تعالى ( 7 ) - + و بهتر را عليه الصلاة و السلم ( 8 ) - + خويش ( 9 ) - + از ميان ( 10 ) - + ابن ابى طالب ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - + مىگويد ( 13 ) - « روايت مىكند » ندارد ( 14 ) - : در غزو ( 15 ) - + مباركت ( 16 ) - رود ( 17 ) - « زيرا كه » ندارد ( 18 ) - بشورد ( 19 ) - رود ( 20 ) - رداء من ( 21 ) - + لطيفه ( 22 ) - + خواست كه آن ( 23 ) - فريشتگان ( 24 ) - + حال ( 25 ) - سيد عليه الصلاة و السلم ( 26 ) - فريشته ( 1 - ) - سورهء يوسف / 29