أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
331
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
پيراهن از پس دريده است زليخا گناهكار است و يوسف برى و بيزار است . قوله تعالى : « إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكاذِبِينَ . وَ إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ . » « 1 - » فردا كى روز عرض اكبر بود و خلق اولين و آخرين در فضاء « 1 » محشر بود ، همه را تن برهنه باشد و همه را شكم گرسنه بود « 2 » و همه را كام و دهن تشنه « 3 » باشد ، همه را اقدام « 4 » ضعيف باشد و همه را اندام نحيف باشد . همه را گرد لحد بر روى « 5 » باشد و همه را زبان در دهن فروبسته « 6 » باشد ، نه از آشنايان بيگانه جدا باشد « 7 » و نه مطيع از عاصى پيدا باشد . دوزخ را خطاب آيد كى : اى دوزخ زفانهء شرر « 8 » برآر و عاصيان « 9 » را بگير و مطيعان « 10 » را بگذار . دوزخ در نگرد ، نداند كى عاصى كدام است و مطيع كدام « 11 » ، متحير « 12 » درماند « 13 » . خطاب « 14 » آيد كى « 15 » اين تحيّر چيست ؟ هم اكنون به نظر عدل « 16 » به روزگار ايشان نگاه كنم و رخسارهء مطيعان را بنور طاعت چون ماه « 17 » كنم و چهرهء عاصيان را بدود معصيت سياه « 18 » كنم ، آنگه تو نظر برگمار سياهرويان را مىگير و ماهرويان را مىگذار . شعر « 19 » آه از آن آسيب هول روز عرض كردگار * آه از آنگه كان نهانىها بباشد آشكار آه از آن فريادها اندر فضاى رستخيز * آه از آن تيمار سوز عاصيان اندر شمار
--> ( 1 ) - بفضاء ( 2 ) - باشد ( 3 ) - بسته ( 4 ) - در متن : قدم ( 5 ) - + نشسته ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - نه آشنا از بيگانه جدا باشد ( 8 ) - شررى ( 9 ) - عاصى ( 10 ) - مطيع ( 11 ) - + است ( 12 ) - بتحير ( 13 ) - + و از هيبت ربوبيت فروماند ( 14 ) - + ملك قهار در ( 15 ) - + اى دوزخ ( 16 ) - رحمت ( 17 ) - + منور ( 18 ) - + و مكدر ( 19 ) - بيت ( 1 - ) سورهء يوسف / 26 و 27