أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

13

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

از خواننده بشنو تا ضايع نمانى . ثواب خواننده چيست ، آنك « 1 » مصطفى گفت صلع « 2 » « من قرأ القرآن « 3 » غرس اللّه له شجرة فى الجنّة » الى آخره . گفت هرك عشرى از قرآن بخواند پادشاه عالم « 4 » در آن « 5 » روضهء بهشت از بهر او « 6 » درختى بنشاند ساق آن « 7 » از ياقوت سرخ و شاخ آن « 8 » از زمرّد سبز ، بلگهاء « 9 » آن از حلّهء خضراء ، پهناء هر بلگى « 10 » چندانك اگر كلاخ‌بيچه‌اى « 11 » در سايهء او همه عمر « 12 » بپرد پير شود و بميرد پيش از آن كى « 13 » مسافت سايهء آن برگ ببرد . خوانندهء قرآن را به حضرت رحمن « 14 » اين ثواب مدّخر است و شنونده با خواننده در اين منصب برابر است . حكايت اصمعى گويد در باديه مىرفتم « 15 » ، سياهى را ديدم از پس درخت « 16 » ، حالى « 17 » بجست ، تيغى تيز بركشيده و نيزه‌اى « 18 » در « 19 » دست گرفته ، نيزه بر سينهء من راست كرد « 20 » و گفت جامه بيرون كن و بر جان خود ستم مكن و دل عيال و فرزندان « 21 » خود را با درد قرين « 22 » مكن . گفتم يا اخ العرب ، مرا بشناس و حرمت بدار . گفت نزديك دزدان معرفت نباشد و در دل ايشان حرمت و شفقت « 23 » نباشد ، جامه بيرون كن و سر كار « 24 » خويش گير . گفتم مردى مسافرم مرا از جامه نگزيرد . « 25 » گفت من نيز دزدم « 26 » و دست تنگم مرا از نفقه نمىگزيرد « 27 » . گفتم اگر نفقه مىخواهى « 28 » خزينه‌اى هست آبادان‌تر از جامهء من . گفت آن كدامست . گفتم « وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ . » « 1 - » اعرابى چون اين بشنيد لرزه بر اندام او افتاد ، شمشير

--> ( 1 ) - از « ثواب . . . » ندارد ( 2 ) - عليه صلاة و السلم ( 3 ) - عشر من القرآن ( 4 ) - + او را در ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - ساقش ( 8 ) - شاخش ( 9 ) - برگها ( 10 ) - برگى ( 11 ) - كلاغ بچهء ( 12 ) - + خويش ( 13 ) - + در سايهء ظل او بپرد ( 14 ) - رحمان ( 15 ) - ندارد ( 16 ) - درختى ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - رمحى ( 19 ) - بر ( 20 ) - كرده ( 21 ) - فرزندان و عيال ( 22 ) - فرقة خود با درد و غم ( 23 ) - رحمة و حرمة ( 24 ) - ندارد ( 25 ) - ناگزير بود ( 26 ) - دزد ( 27 ) - نگريزد ( 28 ) - خواهى ( 1 - ) سورة الذاريات / 22