أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
322
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
مىگويد كعبه را قبلهء تو گردانيديم : « الى قوله و لكل وجهة . » روى فرا كعبه كن . « 1 » قومى از بىخبران بدان سيد « 2 » انكار كردند گفتند « 3 » : يا محمد « 4 » قبلهء ديگر گزيدى و روى از قبلهء انبيا بگردانيدى . جبّار عالم « 5 » جواب ايشان بازداد : « وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها . » « 1 - » هر كسى را از گذشتگان قبلهاى بود ، بيت المقدس قبلهء انبياست ، كعبه نيز مقام خليل ماست . مقصود نماز نه قبله است زيرا كى قبله هم بما حوالت است : « فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ . » « 2 - » گفت چون « 6 » در حضر نماز كنى و روى « 7 » فرا قبله كنى و آنگه « 8 » نماز را « 9 » بما حواله كنى ، و اگر در سفر نماز كنى و راه به قبله « 10 » ندانى من چهار جهت را قبلهء تو گردانيدم ، تا از هر جهت كى خواهى نماز كن ، بهر صفت كى خواهى با ما راز كنى ، تا عالميان بدانند كى قبول نماز در قبله بسته نيست كى در لطف « 11 » بسته است . لطيفه : امروز بنده چون در نماز « 12 » متحيّر است راه به قبله مىنداند ، حق تعالى به زبان شرع بازو « 13 » مىگويد : اين همه تحيّر چيست ؟ قدم اجتهاد برگير از هر سوى كى روى « 14 » قبلهء نماز است . فردا كى بنده در قيامت متحيّر شود و راه به مقصود خود نداند ، از حضرت ملك تعالى « 15 » خطاب آيد كى اين همه تحيّرت « 16 » چيست ؟ قدم صدق برگير و از هر سو كى نگرى و روى « 17 » ، درگاه كرم ماست « 18 » . بيت اى آنك ز هر قوم گزينى تو مرا * محبوب و عزيز و نازنينى « 19 » تو مرا بر گوشهء هر رهى مقيمى تو مرا * هر سو كى نظر كنى ببينى تو مرا
--> ( 1 ) - + سيد روى فرا كعبه كرد ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - + خود را ( 5 ) - + تعالى سلطانه ( 6 ) - اگر ( 7 ) - « و روى » ندارد ( 8 ) - و اگر نه ( 9 ) - + خود با ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - + حق ( 12 ) - بيابان ( 13 ) - با او سخن ( 14 ) - + دارى ( 15 ) - « تعالى » ندارد ( 16 ) - تحير ( 17 ) - روى و نگرى ( 18 ) - بازست ( 19 ) - يار بينى ( 1 - ) سورهء بقره / 143 ( 2 - ) سورهء بقره / 115