أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

301

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

است ، « 1 » و من بدين رضا ندهم « 2 » . گفت : اگر رضاء من ندهى ترا بكشم . گفت : من شهادت با عصمت دوست‌تر دارم از شقاوت با شهوت . گفت : نه عزيز اين جمله « 3 » خزينهء خويش در بهاى تو ، از بهر من فدا كرده است . گفت : آن‌كس كى خزينهء خويش در بهاى من فدا كند « 4 » ، من روا ندارم كى در خانهء او زنا كنم . خبر : رسول « 5 » : « عمر الزانى قصير و هو عند اللّه حقير . » گفت : « 6 » زانى در دنيا كوتاه عمر « 7 » باشد و در آخرت « 8 » مهجور درگاه اللّه « 9 » باشد « 10 » . و گفت « 11 » : فردا كى ترازوى عدل از معلاق انصاف درآويزند ، زانيان را در تابوت آتشين « 12 » برانگيزانند « 13 » و از « 14 » تابوتهاى آتشينشان بيارند « 15 » و در عرصات قيامت بدارند ، تا « 16 » بدان آتش مىسوزند و گند ايشان پانصدساله راه مىشود « 17 » . چون « 18 » از حساب بپردازند همچنان « 19 » ايشان را در آن تابوت آتشين به دوزخ اندازند . موعظه : اى مرد غافل و از راه رشد خود زائل ، هان تا نه « 20 » اين كار كنى « 21 » ، و اگر نه خود را از نظر حق خوار كنى « 22 » و روى خود در قيامت « 23 » سياه كنى . بيت گر تو تن خود را بزنا راه كنى * بس دان كى ازو تو عمر كوتاه كنى اى آنك حرام گاه‌وبيگاه كنى * اى بس كى به محشر تو از آن آه كنى

--> ( 1 ) - + و به كباير رضا دادن كبائر است ( 2 ) - « و من بدين رضا ندهم » ندارد ( 3 ) - همه ( 4 ) - كرده است ( 5 ) - سيد صلوات اللّه و سلامه عليه ( 6 ) - + عمر ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - آخر ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - بود ( 11 ) - + رسول خداى صلى اللّه عليه و سلم ( 12 ) - + كند ( 13 ) - « برانگيزانند » ندارد ( 14 ) - + آن تابوتشان برنيارند ( 15 ) - « تابوتهاى آتشينشان بيارند » ندارد ( 16 ) - « بدارند تا » ندارد ( 17 ) - مىشنوند ( 18 ) - + گندش چنين بود عذابش چگونه بود پس ( 19 ) - ندارد ( 20 ) - ندارد ( 21 ) - نكنى ( 22 ) - + هان تا ازين كار توبه گزينى و گرنه فردا در آن تابوت بينى هان تا دست خود ازين كوتاه كنى و اگر نه روز قيامت ( 23 ) - « در قيامت » ندارد