أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
291
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
الفصل الثلاثون من قصة يوسف عليه السلام فى قوله تعالى : « قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ . » « 1 - » قال الامام رضى اللّه عنه : « استعاذ خمسة بربّ السماء فاستراحوا من الكروب و البلاء . » « 1 » پنج كس درماندند به حق پناه كردند « 2 » ، لاجرم به مقصد « 3 » خود راه بردند . حنّه زن عمران در كار مريم درماند به حق پناه برد ، « وَ إِنِّي أُعِيذُها بِكَ وَ ذُرِّيَّتَها . » « 2 - » الآية . لاجرم به مقصود و مقصد « 4 » راه برد ، « فتقبّلها ربها بقبول حسن « 5 » . » و آن چنان بود كى چون حنّه بمريم بار گرفت ، روى سوى آسمان كرد و گفت : بار خدايا اگر اين مولود « 6 » پسر باشد ، او را فداى درگاه تو كردم تا از صحبت خلق جدا « 7 » شود و به خدمت خانهء تو مشغول شود . چون نه ماه برآمد ، آن فرزند ازو جدا شد دختر بود گفت : « 8 » « قالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى . » « 3 - » پس « 9 » او را برگرفت و به « 10 » بيت المقدّس برد و گفت : بار خدايا گفتم « 11 » مرا پسرى « 12 » دهى و بدين يك مراد تاج بر سر من « 13 » نهى ، تا من او
--> ( 1 ) - + گفت ( 2 ) - بردند ( 3 ) - به مقصود ( 4 ) - « و مقصد » ندارد ( 5 ) - « بقبول حسن » ندارد ( 6 ) - + من ( 7 ) - معزول ( 8 ) - ندارد ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - به مسجد ( 11 ) - گفته بودم اگر ( 12 ) - پسر ( 13 ) - ندارد ( 1 - ) سورهء يوسف / 23 ( 2 - ) سورهء آل عمران / 31 ( 3 - ) سورهء آل عمران / 31