أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
287
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
را « 1 » بفرستاد تا يوسف را بخواند . دايه برفت و يوسف را گفت : برو ، كدبانو ترا مىخواند « 2 » تا به نزديك عزيز فرستد . يوسف روى بدان خانه « 3 » نهاد . چون قدم « 4 » اندرون خانه « 5 » نهاد ، اثر تهمت پيدا شد و اسباب حيلت زليخا « 6 » آشكارا شد . خواست كى باز پس شود ، زليخا از تخت فروجست و دستش بگرفت « 7 » ، و در خانه كشيد و هفت در « 8 » دربست و استوار كرد . يوسف « 9 » دست « 10 » به بند ايزار « 11 » كرد و هفت « 12 » گره برو « 13 » زد و سر را به حضرت « 14 » برداشت و گفت : بار خدايا اگر بدرقهء رعايت تو نباشد از سلب عصمت جدا شده گير ، « 15 » و در كوى « 16 » ملامت رسوا شده گير . نكته « 17 » : [ 70 ب ] چهار كس با يوسف چهار معاملت كردند : برادرانش كيد كردند ، مالكش به بندگى خريد ، زليخا با وى مراودت كرد ، عزيز مصرش در زندان كرد . چون ايام دولت يوسفى « 18 » درآمد ، مكافات آن « 19 » نه در خور فعل ايشان كرد ، بلك معاملت « 20 » با ايشان بلطف « 21 » كرد . گناه « 22 » از برادران در گذاشت ، و مالك را دعا كرد و عزيز را نصيحت كرد و زليخا را بزنى كرد ، تا بدانى كز لئيمان درد و الم آيد ، و از كريمان لطف و كرم آيد . همچنين ملك تعالى مىگويد بندهء من تو با من چهار معاملت مىكنى و من مكافات تو نه « 23 » در خورد فعل تو مىكنم « 24 » ، بلك در خورد لطف « 25 » خود مىكنم . « 26 » مرا مى شكر نكنى من آن نعمت به ناكردن شكر
--> ( 1 ) - + گفت برو و يوسف را بگو كه با نويت مىخواند ( 2 ) - از « بفرستاد تا يوسف را . . . » ندارد ( 3 ) - به خانه ( 4 ) - + در ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - دست او گرفت ( 8 ) - + را ( 9 ) - + چون آن حال بديد ( 10 ) - + به پاىافزار ( 11 ) - « به بند ايزار » ندارد ( 12 ) - + بند بر بند ازار پاى ( 13 ) - « گره برو » ندارد ( 14 ) - + عزت ( 15 ) - + و اگر لطف و عنايت تو نباشد ( 16 ) - در متن : كوه ( 17 ) - لطيفه ( 18 ) - يوسف ( 19 ) - ندارد ( 20 ) - ندارد ( 21 ) - + و احسان ( 22 ) - ندارد ( 23 ) - « تو نه » ندارد ( 24 ) - نمىكنم ( 25 ) - و كرم ( 26 ) - + نعمت