أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
278
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
بيرون شدهام « 1 » ز هرچ دون تو بود * اندر دو جهان مرا وصال تو بس است امّا خانهء سيم « 2 » : خانهء رعايت است و آن كشتى نوح بود ، « 3 » « رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ « 4 » . » « 1 - » آوردهاند در قصص كى چون « 5 » حواريان مر عيسى را گفتند ، اگر تو بصدق رسول خدايى و ترا به راستى « 6 » فرستادهاند « 7 » ، يكى را از آن قوم كى با نوح در كشتى بودند زنده گردان ، تا با ما مجالست كند و عجايب آن كشتى ما را حكايت كند . عيسى در بن گورى « 8 » بود ، دست برد « 9 » و قبضهاى خاك برگرفت و گفت : « هذا « 10 » حام بن كعب ابن نوح . » گفتند او را زنده گردان گفت : « يا حام قم باذن اللّه . » در ساعت « 11 » آن شخص زنده گشت ، روى زرد و موى او سپيد . پرسيدند او را كى : تو كيستى ؟ گفت : « انا حام بن كعب بن « 12 » نوح . » گفتند : ترا اجل به جوانى رسيد يا به پيرى ؟ گفت : نه « 13 » ، به جوانى . گفتند : چرا موى تو سپيد است ؟ گفت : يا روح اللّه چون آواز تو به من رسيد « 14 » كى گفتى برخيز ، گفتم مگر قيامت است ، از بيم عرض قيامت اين موى سياه من سپيد شد « 15 » و گونهء سرخ من « 16 » زرد گشت . لطيفه « 17 » : مسلمانان ، آنك دربند عصمت بود « 18 » و آراستهء زيور نبوت بود و بر بساط وفا و طاعت بود ، او را از بيم قيامت اين همه خوف و خشيت بود . « 19 » آنكس كى موسوم گناه و زلّت بود بلك مايهء جرم و معصيت بود ، چه گويى « 20 » حال او به قيامت
--> ( 1 ) - بيزار شدم ( 2 ) - سوم ( 3 ) - + قوله تعالى ( 4 ) - + و لمن دخل بيتى مؤمنا ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - + بخلق ( 7 ) - فرستاده است ( 8 ) - درين حالت ( 9 ) - بزد ( 10 ) - + كعب ( 11 ) - حال ( 12 ) - « كعب بن » ندارد ( 13 ) - « نه » ندارد ( 14 ) - آمد ( 15 ) - گشت ( 16 ) - ندارد ( 17 ) - موعظهاى ( 18 ) - ندارد ( 19 ) - + چگويى ( 20 ) - ندارد ( 1 - ) سورهء ابراهيم / 42