أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

269

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

ديگر درآمد و گفت : يا رسول اللّه من مردىام گناهكار « 1 » و در پدر و مادر « 2 » عاق شده و ايشان از من آزرده به گور شده « 3 » آن را بچه كفارت كنم ؟ سيّد گفت « 4 » : پنج نماز به‌پاى دار . « 5 » « و كذا ثالث و رابع دخلا و ذكر ذنوبا مختلفا فامرا لكل بالمحافظة على الصلاة « 6 » . » جابر بن عبد اللّه « 7 » گفت : يا رسول اللّه تو طبيب بيمارانى ، و هر دردى را « 8 » دوايى باشد ديگر گونه « 9 » چهار كس درآمدند و دردهاء مختلف بر تو عرضه « 10 » كردند ، همه را شربت يكسان دادى . « 11 » گفت : اى جابر اين شربت نه از خود دادم « 12 » بلكى از مشرب خاص حق دادم « 13 » . قوله تعالى : « وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ . » « 1 » ملك تعالى « 14 » مىگويد « 15 » : اى كسى كى همه عمر خود گناه كردى تا ديوان خود را سراسر « 16 » از مخالفت سياه كردى ، مىخواهى كى دريافت قبول ما حيلتى كنى و اين علت « 17 » خود را معالجتى كنى ؛ پشيمانى بدل درآر و پنج نماز را در وقت خود بگزار ، تا ما به نظر لطف در آن « 18 » ديوان عصيان تو نظر كنيم ، هر زلّتى را بطاعتى بدل كنيم : « إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ . » « 1 - » پس پيدا گشت كى بدين اشارت محسن نماز كن است « 19 » . اگر مىخواهى كى محسن باشى نماز كن باش . موعظه : نماز را شرائط است و طهارت شرط صحت نماز است . قوله عليه السلم : « 20 »

--> ( 1 ) - مردى گناهكارم ( 2 ) - مادر و پدر ( 3 ) - + از معاملهء خود پشيمان شده‌ام ( 4 ) - + عليه الصلاة و السلم ( 5 ) - + و همچنين چند كس آمدند و گناههاء مختلف مىگفتند و او اين مىفرمود ( 6 ) - از « و كذا ثالث و رابع . . . » ندارد ( 7 ) - « بن عبد اللّه » ندارد ( 8 ) - + دارو و درمانى و هر دردى را دارويى ديگر بود ( 9 ) - « دوايى باشد ديگر گونه » ندارد ( 10 ) - عرض ( 11 ) - + سيد صلى اللّه عليه و سلم ( 12 ) - نمودم ( 13 ) - فرمودم ( 14 ) - + و تقدس ( 15 ) - مىفرمايد ( 16 ) - سر بسر ( 17 ) - معلول ( 18 ) - ندارد ( 19 ) - نمازكننده بود ( 20 ) - « قوله عليه السلم » ندارد ( 1 - ) سورهء هود / 115