أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
267
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
مبتدعى « 1 » گويد : من همه آن كنم كى من خواهم ، كى بىخواست « 2 » من « 3 » حكم او « 4 » راست نيست . ابو بكر خاموش « 5 » گويد : چون سنّى بميرد و قدرى بميرد و هر دو را روى با ديوار خاك « 6 » كنند ، ملك « 7 » تعالى واسطه از ميان « 8 » بردارد و با هر دو سخن گويد ، قدرى را و مبتدعى « 9 » را گويد : مذهب تو آن بود كى آن كنى كى تو خواهى ، درين ساعت من با تو آن كنم كى من خواهم ، و سنّى را گويد : مذهب تو آن بود كى آن كنى كى من خواهم ، به عزّت و جلال من كى اين ساعت آن كنم كى تو خواهى . قوله « 10 » : « وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ . » « 1 - » يعنى : « الملك و ما جرى على يوسف من اختلاف الاحوال . » قوله تعالى : « وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ . » « 2 - » و چون برسيد « 11 » بهغايت جوانى « 12 » خويش ، « آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً . » « 3 - » او را نبوت داديم و حكمت « 13 » ، و همچنين « 14 » جزاى محسنان و « 15 » نيكوكاران بسزاى ايشان بدهيم « 16 » . گروهى گفتند : اشدّه ، پانزدهساله « 17 » بود « 18 » . كلبى و ابن عباس گويند هجدهساله « 19 » بود تا بسى و دوساله « 20 » . آنگه در نقصان افتد و دليل بر آن كى اهل بهشت فردا همه در مقدار سى و دوساله باشند . و گويند : اشدّه ، بيستساله باشد « 21 » . پادشاه عالم مىگويد : چون بهغايت قوت جوانى رسيد : « آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً . » حكمش « 22 » مراد به حكم معرفت است ، و مراد بعلم توحيد و شهادت است « 23 » . پس گفت : نيكوكاران
--> ( 1 ) - مبتدع ( 2 ) - حكم ( 3 ) - + او را ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - خاموشى ( 6 ) - لحد ( 7 ) - حق ( 8 ) - « از ميان » ندارد ( 9 ) - « و مبتدعى را » ندارد ( 10 ) - + تعالى ( 11 ) - + يوسف ( 12 ) - + و قوت ( 13 ) - + داديم ( 14 ) - + دهيم ( 15 ) - + جزاى ( 16 ) - « بسزاى ايشان بدهيم » ندارد ( 17 ) - سالگى ( 18 ) - + مقاتل گويد چهارده سالگى بود ( 19 ) - هشتده ( 20 ) - + ضحاك گويد بيستساله باشد ( 21 ) - از « آنكه در نقصان افتد . . . » ندارد ( 22 ) - + داديم يعنى نبوت و علمش داديم يعنى علم تعبير خواب و گروهى گفتند ( 23 ) - + كذلك نجزى المحسنين ( 1 - ) سورهء يوسف / 21 ( 2 - ) سورهء يوسف / 22 ( 3 - ) سورهء يوسف / 22