أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
256
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
حكايت على مرتضى رضى اللّه عنه « 1 » چون خواست كى فاطمه را رضى اللّه عنها « 2 » به خانه آرد « 3 » ، در خانهء او هيچ چيزى نبود مگر درعى و شمشيرى . آن درع به بازار فرستاد ، به چهارصد درم « 4 » قيمت كردند . عثمان « 5 » رضى اللّه عنه « 6 » بخريد « 7 » بدلال « 8 » پرسيد كى درع از آن كيست ؟ گفت : از آن على « 9 » است « 10 » ، از بهر برگ « 11 » عروسى فاطمه مىفروشد ، عثمان گفت : على « 12 » را درع به كار آيد و عروس را هزينه بايد ، چهارصد درم در ميان آن « 13 » درع نهاد و گفت : اين از در سراى او « 14 » درانداز ، چنانك او نداند . دلال اين را ببرد ، در سراى بسته بود ، از بالاء ديوار درانداخت . على چون در خانه رفت ، آن درع را ديد ، برگرفت چهارصد درم در ميان درع بود ، به فراست بدانست كى آن كى كرده بود . « 15 » پيش رسول « 16 » آمد و گفت : يا رسول اللّه عثمان ما را « 17 » به برّ خويش شرمسار كرد ، و قصهء او را بگفت . رسول عليه السلام « 18 » دست بدعا برداشت و گفت : « اللهم اخلفه عليه « 19 » اضعاف ما بذل عثمان . » عثمان در خانه آمد ، آن كيسه كى ازو درم بيرون كرده بود پر يافت و در جنب او ده كيسهء ديگر ديد « 20 » از خرقهء سپيد « 21 » ، در هر يكى چهارصد درم ، هر درمى « 22 » اوقيهاى بر سر « 23 » [ 64 الف ] هر درمى نبشته « 24 » : « هذا درهم من « 25 » الرحمن لعثمان بن عفان . » تا بدانى كى هرچ ترا در راه « 26 » او هزينه « 27 » شود ، بركت و زيادت با خانه شود
--> ( 1 ) - « رضى اللّه عنه » ندارد ( 2 ) - رضى اللّه عنه ( 3 ) - آورد ( 4 ) - درهم ( 5 ) - + بن عفان ( 6 ) - « رضى اللّه عنه » ندارد ( 7 ) - + پس دلال ( 8 ) - « بدلال » ندارد ( 9 ) - + مرتضى ( 10 ) - + كه ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - او ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - على ( 15 ) - است ( 16 ) - + عليه الصلاة و السلم ( 17 ) - مرا ( 18 ) - عليه الصلاة و السلم ( 19 ) - ندارد ( 20 ) - بيافت ( 21 ) - سفيد ( 22 ) - « هر درمى » ندارد ( 23 ) - وقيه ( 24 ) - نوشته بود ( 25 ) - + ضرب ( 26 ) - + حق صرف ( 27 ) - « او هزينه » ندارد