أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
246
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
بلى « 1 » . مصطفى گفت عليه السلم « 2 » : « ان الجنة لتشتاق « 3 » الى اربعة : صائم شهر رمضان و مطعم الضيفان و مكرم الايتام و المصلين بالليل و الناس نيام . » گفت : بهشت با همه نعمت « 4 » مشتاق است با چهار « 5 » صنف از « 6 » بندگان : روزه داران در ماه رمضان ، و طعام دهندگان مهمان « 7 » ، و نوازندهء يتيمان ، و نماز كنان « 8 » نيمشبان « 9 » بر در رحمن « 10 » كى خفته باشند مردمان . هر كسى [ را ] كى خصلتى « 11 » ازين خصلتها درين عالم دنيا « 12 » اتفاق باشد ، بهشت « 13 » بدان چهار كس همچنان « 14 » مشتاق باشد « 15 » . موعظه : اى جوانمرد تا كى گرد عالم صنع گردى ؟ صنعى توى در نهاد خود و يكى بهشت ، چرا بايد كى تو مشتاق او باشى « 16 » ، يا او در اشتياق تو باشد يا نباشد . چرا سلب شوق حق « 17 » نپوشى تا كل مصنوعات را حلقهء مهر تو در گوش كنند . شعيب پيغمبر عليه السلم چندان « 18 » بناليد كى « 19 » دوتا گشت ، و چندان بگريست كى نابينا گشت ، و چندان روزه داشت « 20 » كى زمن « 21 » گشت و بر جاى بماند . پادشاه عالم به دو خطاب كرد كى : اى شعيب اين همه در آرزوى چه مىكنى ؟ در آرزوى بهشت مىكنى ؟ گفت : نه . گفت : از ترس دوزخ مىكنى « 22 » ؟ گفت : نه . « 23 » و خود داناتر . « 24 » گفت : « الهى لو كان بينى و بينك بحر من نار لخضته شوقا منى اليك . » گفت : بار خدايا اگر ميان تو و ميان من « 25 » صد درياى آتش « 26 » بودى ، من درين كشتى عشق خود
--> ( 1 ) - + بود ( 2 ) - صلى اللّه عليه و سلم ( 3 ) - لمشتاق ( 4 ) - + به مهمان ( 5 ) - + صفت را خواهانست ( 6 ) - « صنف از » ندارد ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - + در ( 9 ) - + در حضرت يزدان ( 10 ) - « بر در رحمن ندارد » ( 11 ) - بخصلتى ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - + همچنانك گفتيم كه ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - است بديشان همچنان مشتاق باشد ( 16 ) - نباشى ( 17 ) - خود ( 18 ) - ندارد ( 19 ) - چندانك ( 20 ) - + و نماز كرد ( 21 ) - + و مبتلا ( 22 ) - ندارد ( 23 ) - + و گفت از چه مىكنى و او ( 24 ) - + بود ( 25 ) - من و تو ( 26 ) - آتشين