أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

242

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

و لكن بعد الشدائد نتواصل . » گفت « 1 » : آن سيد [ ه ] را بگوييد « 2 » ما نيز ترا بخواب ديده‌ايم « 3 » ، و لكن تقدير چنانست كى بسيار محنت بكشيم ، تا وقتى كى شراب وصل چشيم « 4 » . لطيفه : رسيدن بخلق بىكرب « 5 » و محنت نباشد ، رسيدن به حق بىرنج و محنت « 6 » چون باشد « 7 » ؟ رسيدن بخلق بىبذل و دادن نباشد ، رسيدن به حق با بخل و نهادن چون باشد ؟ رسيدن بخلق بىعنف و عنا نباشد ، رسيدن به حق بىدرد و بلا چون باشد . بيت تا هستى خويش با كرانه نكنى * دل را به هواى حق يگانه نكنى تا تير ورا جگر نشانه نكنى * در برزن « 8 » عاشقان تو خانه نكنى « 9 » لطيفه : آدم پدر نسبتى ، ابراهيم پدر ملتى ، مصطفى « 10 » پدر شفقتى . « انما انا لكم مثل الوالد « 11 » لولده . » عايشه مادر حرمتى . « وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ . » « 1 - » كسى كه در دار دنيا در چنگ دشمنى « 12 » گرفتار باشد « 13 » ، دست به مادر و پدر زند تا مگر به وسيلت و معاونت ايشان از دست « 14 » ظالم رهايى يابد « 15 » . همچنين « 16 » فردا كى مؤمن ببلاى قيامت درماند ، چنگ حيلت بهر كس زند ، هر كسى او را معاونت كنند و در باب او عنايت كنند . آدم « 17 » گويد : ملكا به منش بخش كه ذرّيت من است . ابراهيم گويد : به منش بخش كى بر ملت من است . سيد « 18 » گويد : به منش بخش « 19 » كى ناصر « 20 » دين من است . عايشه گويد : به منش بخش كى معتقد پاكى و حرمت من است . ملك سبحانه « 21 » تعالى گويد :

--> ( 1 ) - ندارد ( 2 ) - بگو ( 3 ) - در متن : ديده‌ام ( 4 ) - وصلت به چشم . بيت : سالها خون دل ببايد خورد * تا بدان دررسى كه مىبايد ( 5 ) - رنج ( 6 ) - شدت ( 7 ) - بود ( 8 ) - روزن ( 9 ) - در اينجا دو لطيفه كه حاوى مطالبى ناصواب ، ناشى از تعصب مؤلف بود ، حذف گرديد . به تعليقات آخر كتاب مراجعه شود . ( 10 ) - + عليهم الصلاة و السلم ( 11 ) - كالوالد ( 12 ) - ستمكارى ( 13 ) - شود ( 14 ) - چنگ ( 15 ) - + و از هر كسى يارى خواهد تا بواسطهء مدد از محنت و هلاكت برهد ( 16 ) - ندارد ( 17 ) - + صفى ( 18 ) - + عليهم الصلاة و السلم ( 19 ) - + كه امت منست و سبب ( 20 ) - نصرت ( 21 ) - « سبحانه » ندارد ( 1 - ) سورهء احزاب / 6