أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
214
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
را بديدند هر كسى بتى بتراشيدند بر مثال او « 1 » ، و آن را پرستيدن گرفتند . « شتان بين نظرة و نظرة . » پاكا خدايا كى در « 2 » يك صورت « 3 » هم سبب هدايت كند و هم سبب غوايت « 4 » كند . يك نظر را سبب بلا سازد ، و يك نظر را سبب عطا سازد . به يكلحظه تاج دهد و به يكلحظه به تاراج دهد « 5 » . مصطفى صلع « 6 » گفت [ 53 ب ] : « النظر فى حسان الوجه « 7 » عبادة و قال « 8 » من نظر فى وجه الحسن « 9 » كتب له « 10 » اربعين « 11 » ذنبا . » گفت : درنگرستن « 12 » در روى نيكوعبادت بود ، و باز گفت : نگرستن در روى نيكو گناه و زلّت بود . « 13 » هرك در روى نيكو نگاه كند ، همچنان بود « 14 » كى چهل گناه « 15 » كرده باشد « 16 » . نظر يكى و صورت يكى ، هم عبادت بود ، و هم گناه و زلت بود ، اين چه معنى دارد ؟ اگر به حق نگرى در صنع « 17 » صانع « 18 » ، آن نظر عبادت بود ، و اگر بنفس نگرى در مصنوع ، آن نظر گناه و زلت بود ، و مستوجب بعد و قطيعت بود . حكايت درويشى را ديدند گرد كعبه طواف مىكرد ، به يكچشم « 19 » ، چشم ديگر برهم نهاده . با وى گفتند : چرا چشم از هم برنگيرى « 20 » ؟ گفت : ترسم كى چشمم بر روى نيكو افتد ، و من نذر كردم « 21 » كى در هيچ روى نيكو ننگرم . گفتند : چرا ؟ گفت : روزى « 22 » در روى نيكو نگاه كردم سخت شگفت بماندم ، تيرى ديدم كى « 23 » از هوا آمد و بر ديدهء من فتاد « 24 » . تير از ديده بيرون كشيدم برو نبشته « 25 » بود : « نظرت نظر الغفلة فرميناك به سهم الغيرة « 26 » فان نظرت نظرة الشهوة رميناك به سهم القطيعة . » گفت : به نظر
--> ( 1 ) - وى ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - صورة ( 4 ) - ضلالت ( 5 ) - + خبر ( 6 ) - صلى اللّه عليه و سلم ( 7 ) - الوجوه ( 8 ) - + عليه الصلاة و السلم ( 9 ) - حسن ( 10 ) - عليه ( 11 ) - اربعون ( 12 ) - نگريستن ( 13 ) - + و گفت ( 14 ) - است كه خداى تعالى را ديده باشد و هم او گفت هر كه در روى نيكو نگه كند همچنان است ( 15 ) - + و زلت ( 16 ) - ندارد ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - + نگرى ( 19 ) - + مىنگريست ( 20 ) - بر هم نهادهاى ( 21 ) - كردهام ( 22 ) - روز ( 23 ) - « ديدم كه » ندارد ( 24 ) - آمد ( 25 ) - نوشته ( 26 ) - + فلو نظرت