أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
203
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
اى كسى كى در بيع دين حق به بازار « 1 » دنيا مىشتابى ، « 2 » بنگر تا به بهاء آن نيكوتر از آن چه يا بى . اى كسى كى « 3 » يوسف را بجوى زر فروختهاى ، روزى « 4 » باشد « 5 » كش بجان و دل خريدارى كنى و نيابى « 6 » . اى كسى كى « 7 » دين را « 8 » براى جوى « 9 » فروختهاى ، روزى باشد كى « 10 » بجان و دل خريدارى كنى نتوانى « 11 » . آوردهاند كه چون برادران در پيش تخت يوسف بايستادند « 12 » و گفتند : « يا ايها العزيز مسنا « 13 » . » يوسف « 14 » گفت : خاموش باشيد ، اگر من عزيز بودمى « 15 » مرا بجوى زر نفروختندى « 16 » . فردا عاصيان در موقف عرض آواز برآرند « 17 » و گويند : يا عزيز يا كريم « 18 » . پادشاه عالم گويد : خاموش باشيد ، اگر من عزيز و كريم « 19 » بودمى نزد شما « 20 » ، مرا به دنياء ذليل نفروختندى . « 21 » هرك قدر رايگان بدست آمده نداند ، غيرت حق رايگان از دست او بستاند . ابليس قدر قربت رايگان ندانست ، لاجرم « 22 » ازو بستدند « 23 » ، و بازيافتن نتوانست . آدم قدر « 24 » بهشت رايگان « 25 » ندانست ، لاجرم ازو « 26 » بستدند ، و باز آوردن « 27 » نتوانست « 28 » . برادران يوسف قدر يوسف « 29 » ندانستند ، لاجرم بجوى زرش بفروختند ، و باز خريدن نتوانستند . بنده « 30 » قدر معرفت رايگان نداند « 31 » ، ببهاء اندك به بازار « 32 » دنياش
--> ( 1 ) - + عرض ( 2 ) - + نخست نيك ( 3 ) - « اى كسى كه » ندارد ( 4 ) - روز ( 5 ) - + كه اسيروار در پيش تخت دولت او زارى كنى ( 6 ) - از « كش بجان و دل . . . » ندارد ( 7 ) - « اى كسى كه » ندارد ( 8 ) - + به دنيا ( 9 ) - « را براى جوى » ندارد ( 10 ) - + در عرضگاه لمن الملك خواهش و زارى كنى ( 11 ) - از « بجان و دل خريدارى . . . » ندارد ( 12 ) - ايستاده بودند ( 13 ) - + و اهلنا الضر ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - + بر شما مرا ببهاء ذليل نفروخته بوديت ( 16 ) - از « مرا بجوى . . . » ندارد ( 17 ) - بردارند ( 18 ) - + ندا آيد كه ( 19 ) - بر شما عزيز ( 20 ) - « نزد شما » ندارد ( 21 ) - + لطيفه ( 22 ) - + از دست بداد و ديگرباره ( 23 ) - « ازو بستدند » ندارد ( 24 ) - + قربت ( 25 ) - رايگانى يافته ( 26 ) - + بيفتاد باز رفتن ( 27 ) - « بستدند و باز آوردن » ندارد ( 28 ) - + داود قدر نعمت رايگانى يافته ندانست لاجرم ازو بشد باز آوردن نتوانست ( 29 ) - برادر ( 30 ) - + مؤمن ( 31 ) - رايگانى يافته ندانست ( 32 ) - + عرض