أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
201
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
يا جامهات نمىدهد « 1 » ؟ يا آنچ شرط صحبت است بجاى نمىآرد ؟ زن جواب داد : ازين هيچ « 2 » تقصيرى نيست ، و لكن بر سر من بدلى « 3 » ديگر « 4 » مىجويد ، و زنى ديگر مىخواهد « 5 » . قاضى « 6 » گفت : اى زن بارى « 7 » بدين معنى « 8 » مضايقت مكن ، كى او را با تو بهم « 9 » سه زن ديگر روا بود . زن گفت : « و مع هذا الجمال ايضا يجوز « 10 » . » گفت « 11 » : يا قاضى اگر نفقه كم دهد روا دارم و اگر جامه نكند « 12 » هم « 13 » روا دارم ، « و كذا فى الشتم و الضرب و الحبس . » و لكن بگو تا بر سر من بدل نجويد ، و اگر روا بودى كه نامحرم را چشم بر جمال « 14 » من افتادى « 15 » ، هم اكنون نقاب از چهرهء خود « 16 » برداشتمى تا تو بدانستى كى آن را كى چنين جمالى مهيّا « 17 » باشد ، او را طلب ديگرى كردن خطا باشد « 18 » . اى مستمند بيچاره گشته و از راه رشد خود آواره گشته ، ملك تعالى « 19 » بلطف خود « 20 » با تو همين مىگويد : بندهء بيچاره « 21 » اگر جفا كنى در گذارم ، و اگر سهو « 22 » كنى نينگارم « 23 » ، و اگر لغو كنى بردارم « 24 » ، و اگر بدل گيرى بيازارم ، و اگر روا بودى كى كسى در دنيا « 25 » جمال من ديدى ، اين نقاب جلال از چهرهء جمال خود « 26 » برداشتمى تا تو بدانستى آن را كى چون منى آفريدگار و خداوند بود ، او را طلب ديگرى كردن « 27 » كى روا بود .
--> ( 1 ) - « يا جامهات نمىدهد » ندارد ( 2 ) - + گونه ( 3 ) - زنى ( 4 ) - + بخواست ( 5 ) - « مىجويد و زنى ديگر مىخواهد » ندارد ( 6 ) - + با وى ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - + با وى ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - « يجوز » ندارد ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - + برگ خانه نكند ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - افتد ( 16 ) - « از چهرهء خود » ندارد ( 17 ) - + و مهنا ( 18 ) - بود ( 19 ) - + بلفظ قرآن ( 20 ) - « بلطف خود » ندارد ( 21 ) - « بندهء بيچاره » ندارد ( 22 ) - + و لغو ( 23 ) - بردارم ( 24 ) - « و اگر لغو كنى بردارم » ندارد ( 25 ) - به دنيا ( 26 ) - ندارد ( 27 ) - + خطاست و نارواست