أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
193
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
المسح و ان لا يطلقه « 1 » وثاق . » آن بيست درم « 2 » ازو بستدند و قسمت كردند ، هر يكى [ را ] دو درم رسيده بود . يهودا « 3 » در جيب نهاد و گفت : « و اللّه لا آكل ثمن اخى . » ابن عباس و عكرمه و قتاده گويند : « 4 » درم بيست « 5 » بود . ابو بكر و على « 6 » گفتند « 7 » رضى اللّه عنهما « 8 » ، كى افزون از سه بود و كم از ده بود « 9 » . ملك تعالى « 10 » مىگويد « 11 » : « دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ . » « 1 - » و « 12 » روايت ديگر از ابن عباس « 13 » آمده است « 14 » كى هفده درم بود ، و گفتند « 15 » چهل درهم بود ، از بهر آنك هرگه كى دون چهل « 16 » بودى بشمردندى ، و هرچ از چهل « 17 » بيشتر بودى بسختندى « 18 » ، و كمترين سنگ ايشان اوقيه « 19 » بودى . و روايت « 20 » ديگر از عكرمه آنست « 21 » كى از آن چهار هزار و چهارصد درم « 22 » بدينارى بودى « 23 » . لطيفه : عجبت « 24 » مىآيد كى چنان بضاعتى « 25 » بفروختند بدان بهاى اندك « 26 » و خسيس ، تو نيز « 27 » پيوسته اين معاملت مىكنى و دين به دنيا مىفروشى « 28 » ، باقى از دست مىدهى و در طلب « 29 » فانى مىكوشى ، اى بسا كى « 30 » در عقبى ازين معاملت « 31 » بخروشى ، فردا كى سلب ملامت درپوشى . لطيفه « 32 » : بهاء « 33 » اندك از آن « 34 » بود كى مشترى را در خورد « 35 » نبود ، و بايع را به بها « 36 » حاجت نبود ، پس بايعان گفتند او را : گرما اين صورت را با [ اين ] جمال به بها [ يى ]
--> ( 1 ) - + عن ( 2 ) - درهم ( 3 ) - + آن ( 4 ) - + بيست ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - + مرتضى ( 7 ) - گويند ( 8 ) - « رضى اللّه عنهما » ندارد ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - خداوند تعالى ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - + گفت ( 13 ) - + آنست ( 14 ) - « آمده است » ندارد ( 15 ) - گفتهاند ( 16 ) - هرچه كمتر از چهل درم ( 17 ) - « هرچ از چهل » ندارد ( 18 ) - بسنجيدندى ( 19 ) - وقيه ( 20 ) - روايتى ( 21 ) - + كه چهار درم بود ( 22 ) - ندارد ( 23 ) - بود ( 24 ) - عجب ( 25 ) - بضاعت ( 26 ) - ندارد ( 27 ) - ندارد ( 28 ) - + و آخرت ( 29 ) - + دنيا ( 30 ) - + در زيان اين معاملات ( 31 ) - « در عقبى ازين معاملت » ندارد ( 32 ) - نكته ( 33 ) - + يوسف از آن ( 34 ) - « از آن » ندارد ( 35 ) - خور ( 36 ) - ندارد ( 1 - ) سورهء يوسف / 20