أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
190
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
يوسف را بخريد به درمى چند « 1 » . قوله « 2 » : « وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ . » « 1 - » مؤمنان « 3 » در آن تجارت سود كردند و رؤبت بر سر « 4 » ، كافران در آن تجارت زيان كردند و قطيعت بر سر « 5 » ، مالك بن زعر « 6 » در آن تجارت كى كرد مال يافت و هدايت بر سر « 7 » . موعظه : اى كسى كه در دنيا مى بازار كنى ، و در طلب زيادت با خلق آزار كنى ، حق ديگران ضايع كنى و آن خود استوار ، نبايد كه دين بيكبارگى « 8 » بر سر كار كنى « 9 » . قصه : آوردهاند كى چون يوسف را از چاه بركشيدند « 10 » ، يهودا از دور بديد ، برادران را بگفت ، برادران بيامدند بر سر چاه ، يوسف را نديدند ، طلب « 11 » كاروان « 12 » كردند و گفتند : بندهاى از آن « 13 » ما گريخته است ، از ترس كى او را بود [ 48 ب ] از خيانت مگر خويشتن « 14 » را درين چاه افگنده بود « 15 » ، شما او را برآورديد « 16 » و پنهان كرديد « 17 » ، او را « 18 » بما دهيد و اگر نه يك نعره بركشيم كى هيچ كس را از شما جان در قالب نماند . كاروانيان چون شجاعت و شهامت ايشان بديدند ، يوسف را پيدا كردند و بديشان دادند ، و يوسف از بيم گريان « 19 » و از ترس هراسان « 20 » شد « 21 » . نكته : بىگناهى كى در دام كيد مخلوقى افتاد « 22 » ، او را اين همه ترس و
--> ( 1 ) - + از برادران ( 2 ) - + تعالى ( 3 ) - مؤمن ( 4 ) - « بر سر » ندارد ( 5 ) - « بر سر » ندارد ( 6 ) - ذرعه ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - يكبارگى ( 9 ) - + قوله عز و جلّ و شروه بثمن بخس دراهم معدوده ( 10 ) - برآوردند ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - + طلب ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - خود ( 15 ) - است ( 16 ) - برآوردهايد ( 17 ) - كردهايد ( 18 ) - + بيرون آوريد ( 19 ) - لرزان ( 20 ) - گريان ( 21 ) - + و از كيد ايشان هراسان ( 22 ) - افتد ( 1 - ) سورهء يوسف / 20