أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
177
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
دنيا را شايد و طاعت برد « 1 » عقبى را شايد . بنگر كى تو با من سود كردى يا من به تو سود كردم . پس « 2 » چون دانستى كى مايهء آنچ ميان تو و خلق است شفقت و اخلاق است ، اگر وفا كند شفقت وامگير « 3 » تا ستوده باشى ، و اگر جفا كند نيز شفقت وامگير « 4 » تا در فتوت « 5 » قدم زده « 6 » باشى ، و اما آنچ ميان تو و ميان تن است « 7 » ، مايهء آن صبر است ، زيرا كى حال تو از دو بيرون نيست : يا در طاعتى ، يا در معصيتى . اگر در طاعتى صبر كن تا سزاوار گردى ، و اگر در معصيتى ، ازو صبر كن تا رها گردى . اهل تحقيق گفتهاند « 8 » : اين زهر صابرى نوش كن تا « 9 » اگر زنده باشى ، حميد باشى و اگر كشته شوى « 10 » شهيد باشى . لطيفه : پادشاه عالم [ 46 الف ] بنده را بهرچ فرمود ، از بهر وى فرمود . اما چون بصبر فرمود ، از بهر خود فرمود ، « وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ « 11 » . » ديگر گفت : « و ما صبرك الا باللّه . » و گفت بندهء من اگر گفتم نماز كن ، از بهر تو گفتم تا ترا عزّ و مقدار باشد « و اقيموا - الصلاة . » « 12 » و اگر گفتم زكات ده ، از بهر تو « 13 » گفتم تا ترا پاكى كردار باشد ، قوله « 14 » : « خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها . » « 1 - » و اگر گفتم روزهدار ، از بهر آن گفتم تا ترا « 15 » بهترين عيش روزگار باشد ، قوله « 16 » : « وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ . » « 2 - » و اگر گفتم حج كن ، از بهر آن گفتم تا ترا از آفات امان باشد « 17 » ، « وَ مَنْ دَخَلَهُ
--> ( 1 ) - ندارد ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - بازيگر + و اگر جفا كنند هم شفقت باز مگير تا ( 4 ) - از « تا ستوده باشى . . . » ندارد ( 5 ) - جوانمردى ( 6 ) - فزوده ( 7 ) - تن تست ( 8 ) - + بهر حال صبر كن ( 9 ) - از « اين زهر صابرى . . . » ندارد ( 10 ) - بميرى ( 11 ) - + صبر و ما صبرك الا باللّه ( 12 ) - قوله تعالى ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر ( 13 ) - آن ( 14 ) - + تعالى ( 15 ) - ندارد ( 16 ) - + عز و جلّ ( 17 ) - + و از عاهات مصون دارد . قوله تعالى ( 1 - ) سورهء توبه / 104 ( 2 - ) سورهء بقره / 180