أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

172

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

خبر : « مرّ رسول اللّه صلع « 1 » بقبرين جديدين . فقال انهما يعذّبان و ما يعذبان فى كبيرة ، احدهما يمشى بالنميمة و الاخرى لم يستبرئ عن البول . » مصطفى « 2 » عليه السلم « 3 » روزى بر دو گور بگذشت ، بنور نبوت بدانست اهل آن دو گور را عذاب مىكنند ، و نه به گناه بزرگ ايشان را « 4 » عذاب مىكنند . اما يكى سخن چينى كردى ، و آن ديگر از قطرهء « 5 » بول « 6 » كى بر جامهء او رسيدى پرهيز نكردى « 7 » . نكته : آن كس كى خود را از بول نگاه ندارد در گور قرين درد و الم بود ، آن‌كس كى خود را از حرام نگاه « 8 » ندارد از آتش دوزخ كى مسلم بود . سيد را « 9 » از آن نالهء ايشان رقتى در دل آمد ، دست بر زمين كرد و چوبى خشك برداشت ، و دعا كرد و به دونيم كرد ، و يك نيمه « 10 » بر سر اين گور فروبرد و يك نيمه « 11 » بر سر آن گور ، و دست « 12 » و سر را به حق تعالى « 13 » برداشت و ايشان را از ملك تعالى بخواست « 14 » . در ساعت آن چوب سبز شد و برگ آورد و ميوه ازو درآويخت . ياران عجب بماندند . جبرئيل عليه السلام « 15 » آمد و گفت : اى سيد ، جبار عالمت « 16 » سلام مىكند و مىگويد تا اكنون گور ايشان كنده‌اى بود از كنده‌هاى دوزخ ، از شومى جفاء ايشان ، اكنون روضه‌اى است از روضهاء بهشت ، به بركت دعاء تو . پس اين خبر دليل است « 17 » بدانك عذاب گور حق است اهل شقاوت را ، و راحت و نواخت حق است اهل سعادت را « 18 » . و دليل « 19 » ديگر قول « 20 » پادشاه عالم « 21 » : « وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً

--> ( 1 ) - صلى اللّه عليه و سلم ( 2 ) - سيد ( 3 ) - صلى اللّه عليه و سلم با جماعتى از ياران به گورستان بگذشت دو گور ديد نو كرده از آن ناله و زارى مىآيد سيد عليه الصلاة و السلم گفت اين دو شخص را ( 4 ) - از « روزى بر دو گور . . . » ندارد ( 5 ) - ترشح ( 6 ) - + نگاه نداشته است ( 7 ) - از « كى بر جامه . . . » ندارد ( 8 ) - نگه ( 9 ) - + عليه الصلاة و السلم ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - خواست ( 15 ) - + از حضرت بيامد كه يا ( 16 ) - عالم ترا ( 17 ) - آمد ( 18 ) - از « و راحت و نواخت . . » ندارد ( 19 ) - دليلى ( 20 ) - انك ( 21 ) - + فرمود