أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
144
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
تعالى « 1 » چه فرمايد . « 2 » پس برادران دست يوسف « 3 » باز پس ببستند ، و رسن « 4 » در ميان او بستند « 5 » و به چاه فروگذاشتند . آنگه « 6 » بكارد آن رسن را « 7 » ببريدند . يوسف در آن ساعت سر خود را به حضرت حق تعالى « 8 » برداشت و گفت : ملكا مهر برادران از من رميده « 9 » شد و شفقت از دل ايشان بريده شد ، و اميد من از همگان « 10 » گسسته « 11 » شد ، و باقبال و لطف تو پيوسته شد . اى دستگير درماندگان « 12 » ، اى روزى ده خلقان ، و اى قهركنندهء جباران « 13 » ، و اى فريادرس بيچارگان ، فريادم رس . چون فرشتگان نالهء « 14 » او بشنيدند ، و لوله در ملكوت « 15 » اعلا « 16 » افتاد . فرشتگان « 17 » هفت آسمان دست برداشتند و گفتند : ملكا مىبينى كى برادران بر دوست تو چه ظلم و چه جور مىكنند « 18 » ؟ فريادش رس . در ساعت به جرئيل امين « 19 » خطاب آمد : « ادرك عبدى . » امين حضرت بشتاب و آن بندهء ما را درياب . جبرئيل « 20 » از حضرت جليل « 21 » تاختن آورد ، و او را در ميان چاه بگرفت و آن سنگى كى در ميان « 22 » چاه بود ، بر روى آب « 23 » آورد و يوسف را برو « 24 » نشاند . چنين گويند « 25 » كى آن آب « 26 » چاه سياه و تلخ بود ، چون سايهء يوسف بر آن افتاد ، چون شير و انگبين « 27 » گشت و جمله جنبندگان « 28 » و حشرات « 29 » كه در آن چاه بودند « 30 » ، قرار گرفتند و ساكن شدند « 31 » ، مگر اژدها ، او خواست « 32 » كى قصد يوسف كند « 33 » .
--> ( 1 ) - ندارد ( 2 ) - + قصه ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - دست او ( 5 ) - « و رسن در ميان او بستند » ندارد ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - « حق تعالى » ندارد ( 9 ) - بريده ( 10 ) - همگنان ( 11 ) - نوميد ( 12 ) - مظلومان - در متن : درماندگان ( ! ) ( 13 ) - « اى روزى . . . » ندارد ( 14 ) - « فريشتگان نالهء او » ندارد ( 15 ) - ملا ( 16 ) - اعلى ( 17 ) - فريشتگان ( 18 ) - كردند جورى بدين عظيمى تو كه آفريدگارى بدين كار بينايى يا رب فرياد رس ( 19 ) - جبرئيل امين را ( 20 ) - + امين ( 21 ) - رب العالمين ( 22 ) - قعر ( 23 ) - « بر روى آب » ندارد ( 24 ) - بر روى آن ( 25 ) - در خبر است ( 26 ) - آب آن ( 27 ) - عسل ( 28 ) - آن جمندگان ( 29 ) - ندارد ( 30 ) - + جمله ( 31 ) - « ساكن شدند » ندارد ( 32 ) - « او خواست كى » ندارد ( 33 ) - كرد