أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

136

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

درازى راه . و اگر نور ايمان دليل مؤمن « 1 » نبودى ، كى راه يافتى بدرگاه اللّه . ماهى بيونس « 2 » مشهور گشت ، جبرئيل آمد بنور « 3 » يونس « 4 » نگرست « 5 » ، نه به عظيمى ماهى در دريا . چاه بيوسف « 6 » مشهور گشت ، سياره كى آمد بنور « 7 » يوسف نگريست نه به تاريكى « 8 » چاه . آهو به مشك مشهور گشت ، بازرگان كى شد ببوى مشك نگريست نه به درازى راه . مؤمن بايمان و عارف به معرفت « 9 » مشهور گشت ، فردا ملك تعالى به معرفت و ايمان مؤمن « 10 » نگرد نه به بسيارى گناه . لطيفه : خلق چنان داند « 11 » كى يوسف به حقيقت در چاه بود و اين خطاست كى اگر يوسف به صورت « 12 » در چاه بود ، به حقيقت در كنار لطف « 13 » اللّه بود . ملك تعالى درى بر بنده نبندد تا درى « 14 » ديگر بنگشايد . اگر از كنار پدر جدا شد در عالم لطف خدا « 15 » پيدا شد . تا در كنار پدر بود هر روز كاسهء شيرش « 16 » پيش نهادى ، چون در چاه بود هر روز جبرئيل « 17 » كاسهء شير و انگبين از بهشت بياوردى ، و پيش او « 18 » نهادى و گفتى : ملك تعالى مىگويد : بخور ، من كى آفريدگار « 19 » كشورم در عطف « 20 » و مهربانى بر تو نه كمتر از مادر و پدرم . يونس « 21 » را عليه السلم « 22 » پرسيدند كى « 23 » كدام وقت « 24 » خوش‌تر بود از روزگار خود ؟ گفت : آن چهل روز كى در شكم ماهى بودم . گفتند : چرا ؟ گفت : [ 36 ب ] زيرا كى « 25 » ملك تعالى هر روز « 26 » بىواسطه بسرّ من خطاب كردى كى اى « 27 » يونس دل مشغول مدار كى تو « 28 » بازداشتهء مايى نه فروگذاشتهء مايى . و يوسف را پرسيدند كى

--> ( 1 ) - « دليل مؤمن » ندارد ( 2 ) - يونس به ماهى ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - بيونس ( 5 ) - نگريست ( 6 ) - يوسف به چاه ( 7 ) - بر روى ( 8 ) - در متن : بتاركى ( 9 ) - « عارف بمعرفت » ندارد ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - دانند ( 12 ) - از روى صورت ( 13 ) - از روى معنى در لطف ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - خداوند ( 16 ) - شير ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - يوسف ( 19 ) - پادشاه ( 20 ) - باب ( 21 ) - + پيغمبر ( 22 ) - ندارد ( 23 ) - + در ( 24 ) - + ترا ( 25 ) - + هر روزى ( 26 ) - ندارد ( 27 ) - يا ( 28 ) - ندارد