أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

127

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

و آن ظالم را با من گذار ، كه اگر انصاف تو از ايشان « 1 » نستانم « 2 » و نخواهم ، « 3 » خدايى را نشايم . « 4 » پس يهودا گفت : اگر « 5 » قصد برادر كنيد ، بارى ازين قتل كى مهم‌ترين ظلمهاست « 6 » حذر كنيد . او را به چاهى اندازيد تا « 7 » بميرد ، و يا كسى او را بردارد « 8 » و به زمين « 9 » ديگر برد « 10 » . « وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ . » « 1 - » پس جمله برادران « 11 » اتفاق كردند ، كى او را در چاه اندازند . پس او را به كنار چاه آوردند « 12 » . قتاده گويد : آن چاه به زمين بيت المقدس بود . وهب گويد : به زمين اردن بود . كعب گويد : « 13 » ميان مصر و مدين « 14 » بود . مقاتل گويد : از آنجا كى مقام « 15 » يعقوب بود تا به كنار « 16 » چاه « 17 » سه فرسنگ بود . او « 18 » را به كنار « 19 » چاه آوردند و قصد كردند كى « 20 » فرواندازند . يوسف دست در كنار چاه زد « 21 » ، بر كشيدند و دستهاى او « 22 » ببستند و پيراهن ازو « 23 » بر كندند و او را در چاه « 24 » انداختند . از حضرت جبروت خطاب آمد جبرئيل امين را كى « ادرك الصديق . » اى جبرئيل آن « 25 » بندهء گزيدهء « 26 » صديق « 27 » را درياب . جبرئيل امين « 28 » از حضرت رب العالمين « 29 » پرواز گرفت « 30 » و بدان قعر چاه فرورفت ، و سنگى برآورد و

--> ( 1 ) - ازو ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - + پس ( 4 ) - + قصه ( 5 ) - + شما ( 6 ) - بزرگترين خطاهاست ( 7 ) - + در آن چاه ( 8 ) - برآورد ( 9 ) - به زمينى ( 10 ) - + قوله تعالى ( 11 ) - بر آن ( 12 ) - از « پس او را . . . » ندارد ( 13 ) - + آن چاه ( 14 ) - مداين ( 15 ) - ندارد ( 16 ) - آنجا كه ( 17 ) - + بود ( 18 ) - يوسف ( 19 ) - بلب ( 20 ) - + او را ( 21 ) - + ديگرش ( 22 ) - هر دو دستش ( 23 ) - پيراهنش ( 24 ) - به چاهش ( 25 ) - « اى جبرئيل آن » ندارد ( 26 ) - برگزيده ( 27 ) - ندارد ( 28 ) - + عليه السلم ( 29 ) - + عز سلطانه ( 30 ) - كرد ( 1 - ) سورهء يوسف / 15