أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

110

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

[ است ] « 1 » ، ما كى آفريدگار « 2 » و خدائيم در ميانه كجاييم ؟ اشارت : اى بندهء مختصر ، نظر در حال ايمان و يقين خود نگر ، ترست از ظالمان و اميدت بعدل سلطان ، همت خوف و رجا بر خلقان گماشتى و خدا را در « 3 » ميان فروگذاشتى . « 4 » يعقوب بخواب ديده بود در بدايت « 5 » كى ده گرگ روى بيوسف آوردندى « 6 » و قصد گزند او كردندى و او مىگريستى و از حق تعالى « 7 » زنهار مىخواستى . ازين معنى گفت ترسم كى گرگش بخورد ، آن خواب او در جفا كردن با يوسف بهانهء فرزندان او شد . « 8 » گفتند : آن گرگ كى بخواب ديدى و پيوسته ازو ترسيدى ، كار خود بكرد و يوسف را بخورد . « 9 » آن ده گرگ كى يعقوب بخواب ديد ، فرزندان او بودند كى بر عزم جفاء او « 10 » گرد آمدند ، و آن يازده ستاره كى يوسف ديده بود « 11 » برادران او بودند كى در « 12 » پيش تخت او سجده كردند . يعقوب ايشان را بر مثال گرگ رباينده ديد ، و يوسف ايشان را بر مثال كوكب « 13 » تابنده ديد . درين چه تعبيه بود كى يعقوب ايشان را بخواب در سلب اضمار « 14 » معصيت ديد ، و يوسف ايشان را در صفت استغفار و انابت ديد . « 15 » مثال « 16 » عاصى ، مثال « 17 » گرگ رباينده بود ، و مثال تايب مثال « 18 » كوكب تابنده بود ، « و يرى « 19 » اهل التوبة و الطاعة فى الارض لاهل السماء كما يرى « 19 » النجوم السماء لاهل الارض . » « 20 » اهل التوبة و طاعت در زمين همچنان نمايند باهل آسمان ، كى اهل زمين ستاره بينند در آسمان ، و اهل آسمان در زمين اهل توبه و طاعت را هم - چنان بينند « 21 » .

--> ( 1 ) - ندارد ( 2 ) - آفريدگاريم و قادر و قهاريم و حافظ ( 3 ) - از ( 4 ) - + قصه ( 5 ) - + كار ( 6 ) - آورده بودندى ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - + او را ( 9 ) - + لطيفه ( 10 ) - يوسف ( 11 ) - ديد ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - ستارگان ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - + لطيفه ( 16 ) - ندارد ( 17 ) - بر مثال ( 18 ) - بر مثال ( 19 ) - يترا ( 20 ) - + نكته ( 21 ) - از « اهل توبه و طاعت در زمين . . . » ندارد