أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

مقدمهء مصحح 13

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

« با خود گفت [ لقمان ] اگر بپرسم نبايد كى خاطرش رنجور شود . » ( ص 668 ) و رك : ( صفحات 364 و 534 و 572 و . . . ) و در يك دو مورد « نبادا » ذكر كرده : « نبادا كى شما را از درگاه خود رانده باشد . » ( ص 6 - 497 ) و ( ص 69 ) * تقريبا در همه جا « با او » به شكل « بازو » ديده مىشود : « پس داود گفت : بار خدايا ، آنك قصد كرد در درگاه تو ، بازو چه كنى ؟ » ( ص 811 ) و نيز رك : ( صفحات 368 و 420 و 450 و 555 و . . . ) * « با اين » را نيز به صورت « بازين » آورده است : « گفتند : يا پدر ، بازين همه دولت و نعمت چشم ما با تو روشن بود . » ( ص 662 ) و ( ص 675 ) . و « با آن » را نيز « بازان » : « بنده بازان همه علت و بيمارى تن در سكونت و صابرى نهد . » ( ص 376 ) . و نيز ( صفحات 578 و 701 ) * در چند مورد جناس تصحيف آمده است : « حق تعالى را درين قصه غيرتها بود ، و خلق را در استماع اين عبرتها بود . » ( ص 49 ) . « مستى بيامد و مشتى بر وى زد . » ( ص 176 ) « نگر تا بدين نعمت امروزينه ننازى ، و جمله در هواى خود نبازى . » ( ص 431 ) و رك : ( صفحات 87 و 228 و 364 ) . * به پايان واژه‌هاى تازى پسوند مكان فارسى مىافزايد : عرض گاه ( ص 76 و 90 ) قدمگاه ( ص 91 ) حوالت گاه ( ص 80 ) عرصات گاه ( ص 612 ) * جاى به جاى در اين متن ، تبديل حروف نيز ديده مىشود : وايست . بياود . لاوه . وا مسلمانى . وا درويشى . وا نادانى . واسرى . گرماوه . واپس . وا درگاه . ياوى . دروان . وابها . فام - وام . هنبر . آوه . هنباز . زفان . نوايگان . كرشبه . بلگها * و گاه واژه‌ها را به تخفيف مىآورد : بلنترين . گوا . سيا . پازده . دوستر . جوامرد . * و اينك پاره‌اى از واژه‌ها كه كهنه‌تر مىنمايد : هستى « تكبر » ( ص 272 و ص 706 ) افسوس داشتن ( ص 468 ) موشك « مشك » ( ص 186 ) اوميد ( ص 438 ) بالكانه ( ص 413 ) بدست . بحلى خواستن ( ص 347 و 679 ) برس ( ص 621 ) دشخوار ( ص 76 ) خوراسان ( ص 1 و 138 ) پول « پل »