أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
101
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
را از نام او بپرداختيم « 1 » و در آن حفرهء اهل شقاوت جايگاه او ساختيم . « 2 » مسلمانان « الحذر الحذر فان الامر على الخطر . » حذر كنيد كى جاى « 3 » حذر است ، ايمن مباشيد كى كار بر خطر است ، نه كس را از بدايت خبر كى چه بوده است « 4 » ، و نه كس را از عاقبت اثر « 5 » تا قضا [ 28 ب ] او را چه خواهد نمود . اى بىخبر از سابقت و « 6 » بىاثر از عاقبت ، بس كن از گناه و زلّت ، بينديش از عقوبت . « 7 » آن مرد زاهد دويست سال خدمت خدا كرد ، چون يك نفس ميل به شهوت « 8 » و هوا كرد ، شومى آن يك نفس آن « 9 » همه راهبا كرد ، و او را از بهشت « 10 » جدا كرد و در « 11 » دوزخ او را جا و مأوا « 12 » كرد . بلعام باعورا چهارصد سال كار خدا كرد ، يك نفس آهنگ اتباع هوا كرد ، تا نفس خود را از معرفت جدا كرد . بر صيصاء زاهد سيصد « 13 » سال به حضرت تولّا كرد ، تا خود را بر ولايت او چنان « 14 » مولا كرد ، كى هرگه كى اومى « 15 » دعا كرد ، ملك تعالى دعاء او به ساعت « 16 » روا كرد ، يك نفس كى ميل به شهوت « 17 » و هوا كرد ، آن يك نفس او را مهجور درگاه خدا كرد . اى بيچاره دعوى از [ طاعت ] خدا كنى « 18 » و آنگه فرمان نفس و هوا كنى « 19 » . با دوست خيانت و جفا كنى « 20 » و با دشمن وفا كنى « 21 » . ترسم كى قبح و زشتى اين معاملت ترا از درگاه حق جدا كند ، و با كفر و دوزخ آشنا كند . شعر هر كو ز پى كام و هوا رفت زيان كرد * مسكين تن بيچاره اسير گنهان كرد
--> ( 1 ) - پرداختم ( 2 ) - + بيت : بر ره گذرم هزار جا دام نهى * گويى بكشم اگر در او گام نهى هرجا كه قدم نهم همه دام تو است * صيدم تو كنى و عاصيم نام نهى ( 3 ) - جايگاه ( 4 ) - بود ( 5 ) - خبر ( 6 ) - + اى ( 7 ) - + لطيفه ( 8 ) - بكام ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - بهشتش ( 11 ) - با ( 12 ) - آشنا ( 13 ) - صد و هشتاد ( 14 ) - چنان بر ولايت او ( 15 ) - ندارد ( 16 ) - به ساعت دعاء او ( 17 ) - كام ( 18 ) - خواجه دعوى بندگى خدا مىكند ( 19 ) - كند ( 20 ) - كند ( 21 ) - كند