أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

مقدمهء مصحح 10

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

خرسند بود كه : اين خواجه امام ابو بكر در خراسان مىزيسته است ، و چنان كه از نسبت وى پيداست ، از اهل طوس به شمار مىرفته ، مذكرى دانشمند بوده كه خلق را موعظه مىكرده ، چندى نيز به جبال و عراق كوچيده است ، و از آن پس به آذربايجان رفته . نكته‌اى كه آشكار است اين است كه در همهء شهرها با اقبال خلق روبرو مىآمده ، چنان كه از وى درمى خواسته‌اند تا مجموعى در فن موعظه بسازد و او مجال نمىكرده . در آذربايجان فراغتى يافته ، و تفسير سورهء يوسف را املا كرده است . در مطبوعات فارسى ، نخستين بار كه از « جامع الستين . . . » سخنى رفت ، در ماهنامهء يغما بود « 1 » ، كه در آن سه حكايت با نام « نسخهء قديمى تفسير سورهء يوسف موجود در كتابخانهء عمومى رشت » از اين تفسير نقل گرديد . اما نسخه همچنان ناشناخته ماند . دانشمند گرامى آقاى دكتر معين نخستين كس بودند كه به معرفى دقيق و علمى « نسخهء خطى تفسير سورهء يوسف ( ع ) ، مجموعهء متعلق به كتابخانهء ملى رشت » پرداختند ، و مشخصات و مختصات آن را به مقالتى در ماهنامهء يغما برشمردند . « 2 » از آن پس « تفسير سورهء يوسف كتابخانهء عمومى رشت » نسختى نام‌بردار گرديد ، و گمان مىرفت كه نسخه‌اى منحصر و بىنظير باشد . از اين روى نگارنده بر سر آن شد كه به آراستن و نشر آن بايستد . ناگزير اساس كار خود را بر همان نسخه نهاد و تصحيح آن را به پايان برد . تا سالى برآمد و به اتفاقى خوش ، در كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران ، در ميان عكسهاى نسخه‌هايى كه به اهتمام استاد دانشمند مجتبى مينوى از تركيه فراهم آمده بود ، نسختى پاكيزه و منقح ، با تاريخى قديم‌تر از نسخهء رشت ، يافت . درنگ و دودلى روا نداشت . كار را از سرگرفت ، و به مقابلهء مجدد آن با نسخهء كتابخانهء عمومى رشت پرداخت . چنان كه در بالا اشارت رفت ، از احوال تاج الدين ابو بكر طوسى خبرى به دست نيامد تا عصر و دورهء وى شناخته گردد . از اين روى سالهاى تأليف كتاب نيز به تحقيق شناخته نيامد . استاد گرامى آقاى دكتر معين در معرفى نسخهء خطى كتابخانهء عمومى رشت ، با برشمردن نكته‌هاى دستورى و اختصاصات كتابتى - كه در آن نسخه از جهتى ويژه و قابل ملاحظه است - آن را از مؤلفات سدهء ششم هجرى دانسته‌اند . « 3 » نثر روان و بىپيرايهء كتاب ، و شيوهء نگارش و اختصاصاتى كه در آن است ، چنين حدسى را تأييد مىكند . از سوى ديگر اشارت گونه‌اى در متن كتاب آمده است ، كه مىتواند گوياى زمان تقريبى نگارش آن باشد : « . . . اى عجب ، پيشينگان معجزات عيان مىديدند ، مىنگرويدند . و مؤمنان بعد از چهارصد سال و پانصد سال خبرى بشنيدند ، و بدان بگرويدند . »

--> ( 1 ) - سال اول ، شمارهء 4 ، ص 163 و نيز شمارهء 5 همان سال ، ص 7 - 226 و شمارهء 6 ، ص 264 ( 2 ) - سال اول ، شمارهء 7 ، ص 319 ( 3 ) - يغما ، سال اول ، شمارهء 7 ، ص 319