يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )
12
مجموعه مصنفات شيخ اشراق
نشود « 1 » . پس بايد كه يك جسم « 2 » باشد كه همهء جهات از و حاصل شود ، و آن « 3 » نتواند بود الا محيط « 4 » همهء اجسام . و بعضى از آن جسم بالا نباشد و بعضى زير ، زيرا كه آن يك « 5 » جسم متشابه است كه بگفتيم كه « 6 » از مختلفات نشايد . پس بعضى ببالائى « 7 » و زيرى « 8 » اولاتر نباشد از بعضى « 9 » ، پس بايد كه محيط « 10 » جمله بالا باشد و جهت زير « 11 » غايت دورى باشد ازو . و غايت « 12 » دورى « 13 » از محيط مركز را باشد و محيط مركز را تعيين كند ، و مركز محيط را تعيين نتواند كردن « 14 » كه بر يك نقطه دايرهاى بىنهايت فرض توان كردن « 15 » . و اصل جهات بالا وزير است و باقى جهات اضافتست و متغيّر شود « 16 » بر يك شخص بحسب اختلاف وضعش . ( 14 ) و بدان كه اگر محدّد « 17 » حركت كند ، راست نشايد كه بجنبد ، كه اگر « 18 » راست جنبد و راى او جهتى بود « 19 » ، پس او محدّد نباشد « 20 » . و ميان محدّد تهى نشايد كه باشد ، و فى الجمله خلاء محالست ، كه اگر « 21 » خلأ متصوّر شود آن خلأ كه جسمى « 22 » درو گنجد بيش از آن بود « 23 » كه كمتر از آن جسمى درو گنجد . پس درو بيشى و كمى بود « 24 » و نيمه « 25 » و ميل « 26 » و مانند آن درو « 27 » تقدير توان كرد ، پس مقدارى باشد كه طول
--> ( 1 ) نشود : نشوند F ( 2 ) يك جسم : جسمى SH ( 3 ) آن : اين SH ( 4 ) محيط همه : محيط به همه SH ( 5 ) آن يك : اين يك SH ( 6 ) بگفتيم كه : گفتيم F ( 7 ) ببالائى : بالا SH ( 8 ) و زيرى : و يا زيرى SH ( 9 ) بعضى : بعض F ( 10 ) محيط : + او F ( 11 ) زير : زير غايت SH ( 12 ) و غايت : غايت F ( 13 ) غايت دورى : غايت SH ( 14 ) تعيين نتواند كردن : نتواند كرد F ( 15 ) كردن : كرد F ( 16 ) شود : شوند F ( 17 ) محدد : مجرد F ( 18 ) كه اگر : اگر F ( 19 ) بود : باشد SH ( 20 ) محدد نباشد : مجرد باشد F ( 21 ) كه اگر : اگر SH ( 22 ) جسمى : جسم SH ( 23 ) بود : باشد F ( 24 ) بود : باشد F ( 25 ) نيمه ( ؟ ) : كذا TSHF ( 26 ) ميل : سبك TSH ( 27 ) درو : و F