يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )
6
مجموعه مصنفات شيخ اشراق
صفت » . و آنچه گفتيم كه همگى آن « 1 » ملاقى آن بود كه « 2 » دروست ، احتراز كرديم از بودن آب در كوزه و ميخ در ديوار ، كه آب را صفت كوزه نخوانند اگر چه دروست ، از بهر آنكه همگى آب ملاقى همهء « 3 » كوزه نيست . و هر چه او را محلّ نيست از ممكنات او را « جوهر » خوانيم ، و بر آن اختصار و اقتصار كنيم كه گوئيم جوهر آنست كه محلّ ندارد و عرض آنست كه محلّ دارد ، كه اين اصطلاحى نزديكست « 4 » . اما اصطلاح علماى مشّائين در جوهر و عرض و فرق ميان عرض و صفت « 5 » و صورت دراز مىشود و درين مختصر بدان حاجت نيست ، و پيش از مشّائين اصطلاح همين « 6 » بوده است كه ياد كرديم ، و مقصود « 7 » ما معنى است . هر جوهر كه البتّه خالى نشود از طولى و عرضى و عمقى ما آن را « جسم » خوانيم . و تعريف جسم درين مختصر بدان كنيم كه جوهريست مقصود « 8 » باشارات . ( 8 ) و بدان كه « 9 » معنى كلّى در بيرون « 10 » عقل هرگز واقع نشود ، كه اگر در اعيان حاصل شود او را اوئى « 11 » باشد كه ديگران را در آن شركت نباشد « 12 » . و ما گفتيم كه كلّى آنست از « 13 » معانى [ كه درو بسياران را شركت تواند بودن ] « 14 » . و هر كلّى كه او را جزويّات بسيار باشند « 15 » آن جزويّات را چون شركت « 16 » است در « 17 » كلّى بايد كه فرق باشد ميان ايشان ، و اگر نه
--> ( 1 ) همگى آن : همگى او SH ( 2 ) كه : يكى f ( 3 ) همه : همگى hs ( 4 ) نزديكست : نزديكتر است hs ( 5 ) و صفت : - F ( 6 ) همين : همچنين SH ( 7 ) و مقصود : مقصود F ( 8 ) مقصود : مخصوص SH ( 9 ) و بدان كه : بدان كه S ( 10 ) بيرون : برون SH ( 11 ) اوئى : ادبى S ( 12 ) نباشد : متصور نشود TSH ( 13 ) از : - F ( 14 ) كه درو بسياران را شركت تواند بودن : كه بسياران را در آن شركت باشد SH ( 15 ) باشند : باشد SH ( 16 ) شركت : + است T ( 17 ) در : - F