يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )

4

مجموعه مصنفات شيخ اشراق

و آنچه ضرورى بود مر ذات چيز « 1 » را بعينه از و زايل « 2 » نتوان « 3 » كرد ، چنان كه اگر كسى خواهد كه مثلّثى را بىسه زاويه كند نتواند . و هر چه شايد كه باشد « 4 » شايد كه نباشد زيرا كه ممكن است « 5 » نه ضرورى « 6 » و نه ممتنع . و وصف چيزى باشد كه عامّتر از و باشد هم چون سياهى قير را ، كه هر قيرى سياه باشد ، اما نه هر سياهى قير بود « 7 » ، و همچنين « 8 » جانورى مردم را . و باشد كه برابر چيز « 9 » باشد هم چون سه [ زاويه مثلّث را ] « 10 » ، كه هر مثلّثى سه زاويه دارد و هر چه سه زاويه دارد « 11 » مثلّث باشد . و باشد كه خاص‌ّتر باشد « 12 » هم چون كتابت مردم را « 13 » ، و همهء مردم را « 14 » بوصفى « 15 » كه خاص‌ّتر از مردمى باشد نعت نتوان كردن « 16 » . ( 5 ) هر حقيقتى كه او را وصفى ضرورى باشد از بهر عين آن حقيقت ، هر كجا كه آن « 17 » حقيقت « 18 » بود آن وصف با او باشد « 19 » ، همچون زاويها مثلّث را « 20 » و سوزندگى آتش را ، كه چون يك آتش را « 21 » سوزنده بينى و بدانى « 22 » كه سوزندگى او از بهر آتشى است ، بدانى كه « 23 » هر آتشى كه هست سوزنده باشد . و هر حكمى كه حقيقت را از بهر خصوص خويش ثابتست ، لازم نيست كه مشارك او را در وصف عامّ آن حكم باشد ، كه آب مشارك آتشست در جسمى و لكن سوزندگى آتش را نه

--> ( 1 ) چيز : - F ( 2 ) زايل : زايد F ( 3 ) نتوان : نتواند F ( 4 ) باشد : باشد و SH ( 5 ) ممكن است : ممكن آنست كه F ( 6 ) ضرورى : ضروريست F ( 7 ) بود : باشد SH ( 8 ) چنين : چنان F ( 9 ) چيز : چيزى S ( 10 ) زاويه مثلث را : زاويهء مثلث SH ( 11 ) دارد : بود SHF ( 12 ) و باشد كه خاص‌تر باشد : - TF ( 13 ) هم چون كتابت مردم را : - TF ( 14 ) و همهء مردم را : - SH ( 15 ) بوصفى : - F ( 16 ) نعت نتوان كردن : نتوان نعت كردن SH ( 17 ) كه آن : آن SH ( 18 ) حقيقت : - S ( 19 ) باشد : بود SH ( 20 ) زاويها مثلث را : زاويهاى مثلث SH ( 21 ) آتش را : آتش SH ( 22 ) و بدانى : بدانى SH ( 23 ) بدانى كه : و بدان كه SH