يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )

مقدمهء مصحح 53

مجموعه مصنفات شيخ اشراق

به گفتار صوفيّه در اينكه صوفى ما فوق زمان و مكان است اشاره مىكند و مورد تعرّض سنگ‌پشتان قرار مىگيرد . فصل سوّم از مرغان دربار حضرت سليمان ( ع ) و مخصوصا عندليب سخنى مىگويد و باز به گفتار صوفيان اشاره شده است . فصل چهارم دربارهء جام گيتىنماى كيخسرو است و فصل پنجم پيرامون امكان رؤيت ملوك جن و در هر دو مورد باز به گفتار و اشعار صوفيان اشاره شده است . فصل ششم از دشمنى خفّاشان و حربا حكايت مىكند كه خفّاشان خواستند حربا را مجازات كنند و جهت قتل او ، او را در آفتاب نهادند به گمان اينكه بدترين عذاب‌ها است در حالى كه او را راهى بهتر از اين از براى مردن نبود . به قتل حلّاج و گفتار او هنگام مرگ اشاره شده است . فصل هفتم دربارهء ملاقات هدهد و بومان است كه آنان قياس به نفس كرده و باور نداشتند كه هدهد روز در نور آفتاب حركت كند در حالى كه كورى در روز نزد آنان هنر بود . هدهد نيز جهت رهائى از مرگ خود روز را كور قلمداد كرده و از افشاى سرّ ربوبيّت و آفتاب روز خوددارى مىكند . در فصل هشتم سخن از پادشاهى مىرود كه باغى داشت و در آن طاوس‌هائى بودند زيبا . يكى را دستور داد كه « چرم كنند » و فقط از روزنه‌اى به او غذا دهند به نحوى كه بعد از اندك مدّتى طاوس شكل اصلى خود فراموش كرد و به كمى غذا راضى بود و فقط هر گاه بادى مىوزيد و بوى خوش گلهاى باغ به مشامّ او مىخورد به هيجان مىآمد ، تا اينكه روزى پادشاه دستور داد چرم از او برداشته شود . هنگامى كه طاوس واقعيّت اصلى خود را مشاهده كرد و باغ و بوستان اطراف خود را ديد « در كيفيّت حال خود فرو ماند و حسرتها خورد » . فصل نهم مؤاخذه‌اى است كه