يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )

مقدمهء مصحح 28

مجموعه مصنفات شيخ اشراق

تصويب آنها و تزييف آراى مخالف حكما ، و در آن باب مناظره مىكرد و الزام مىداد و اسكات مىفرمود . و در آن هنگام بقوّت روح القدس چون عجايب بسيار اظهار مىساخت ، علاوهء زيادتى كينه و عداوت ايشان مىشد . پس آن جماعت بر تكفير و كشتن « 1 » او اتّفاق كردند ، چيزهاى بزرگ « 2 » به او نسبت دادند ، چنانچه گفتند كه او دعوى نبوّت مىكند . و حال آنكه او از اين دعوى برّى بود . حقّ سبحانه و تعالى حاسدان را زيانكار و بد روزگار سازد . سلطان را بر قتل او تحريك كردند ، او ابا كرد . از جمله آنچه نوشتند به پدر او صلاح الدين اين بود كه اگر اين مرد مىماند دين و دنيا را بر شما مىشوراند و فاسد مىگرداند . بپسر خود نوشت بايد كه او را بكشى ، او نكشت . مرتبهء ديگر باز نوشت و تهديد بر آن اضافه نمود كه اگر او را نكشى حكومت حلب را از تو باز مىگيرم . و در كيفيّت قتل او سخنان مختلف شنيده‌ام . بعضى را گمان آنكه او را در بنديخانه انداختند و طعام و شراب از او بازداشتند تا فوت شد . و برخى گويند كه او خود منع نفس از طعام و شراب كرد تا بمبدأ خود پيوست . و بعضى برآنند كه او را خفه نمودند . و ديگرى مىگويد كه بشمشير كشتند . و قومى برآنند كه از ديوار قلعه به زير انداختند و سوختند . حضرت رسالت را در خواب ديدند كه استخوان‌هاى او را جمع ساخته مىگفتند اين استخوان‌هاى شهاب الدين است . ( 13 ) ميان او و ميان فخر الدين ماردينى « 3 » ساكن ماردين « 4 » صداقت و

--> ( 1 ) بر تكفير و كشتن : سرنگون كشتن F ) فاجتمعت كلهم كلمتهم على تكفيره و قتله A ( ( 2 ) بزرگ : بزرگ بزرگ F ) و بسنو الله العظائم A ( ( 3 ) ماردينى : مارونى F ) الماردنى A ( ( 4 ) ماردين : مارون F