يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )

مقدمهء مصحح 24

مجموعه مصنفات شيخ اشراق

تحقيق و انصاف در حقّ جماعت طاعنان گماشتم ، ديدم كه در پيش ايشان نيست مگر حتفى « 1 » ، قانع شده‌اند به پوست از لبّ و بكاه از حبّ « 2 » ، و حاصل آنچه از حكمت اندوختند شناخت جسمست و بعضى عوارض آن و درين نيز خطرهاست ، و حال آنكه جسم را نيز چنانچه هست نشناخته‌اند و به صورتى از معنى ساخته‌اند . و من از آن روزى كه او بسته شد تا اين زمان نيافتم كسى را كه سخنان او را فهمد و بمراد او رسد . ( 7 ) و اين حكيم الهى علوم مقدّسهء « 3 » الهيّه و اسرار عظيمهء ربّانيّه را كه حكما در حفظ آن رمزها نموده‌اند و انبيا بر آن اشارت‌ها كرده‌اند ، فهميده بود و شناخته ، و مؤيّد بقوّت تعبير از آن اسرار در كتاب مسمّى « بحكمة اشراق » كه بر چنان تصنيفى كسى بر او سبقت نكرده است ، و بعد از اين نيز در حيّز قوّت است - الّا من شاء « 4 » اللّه - نموده ، و از اين جهت كه او ملقّب شده است « بمؤيّد بالملكوت » . اين كتاب را چنان كه هست كسى نمىفهمد و مرادات او را نمىشناسد مگر صدّيقى . بدان كه هيچ كس را از حكما و علما و اوليا ميسّر نشده است آنچه كه شيخ بزرگوار را ميسّر گشته از استوار و محكم گردانيدن هر دو حكمت ، بلكه بعضى را همان مرتبهء كشف حاصل بوده و بجانب حكمت بحثيّه التفات و توجّه ننمود همچو « 5 » بايزيد بسطامى و منصور حلّاج و امثال اينها . امّا اتقان بحث صحيح بر وجهى كه مطابق تحقّق و وجود

--> ( 1 ) حتفى : حسفى F ) ليس عندهم من الحكمة الا الحتف A ( ( 2 ) حب : خشب F ( 3 ) مقدسه : مقدسيه F ( 4 ) من شاء : ما شاء F ( 5 ) همچو : و همچو F