يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )
60
مجموعه مصنفات شيخ اشراق
محال باشد . و برهان « 1 » نهايت كه گفتيم در جائى راست آيد كه اجتماع اعداد ترتيب باشد . امّا اگر ترتيب بىاجتماع بود ، هم چو حركات فلك و غير آن يا اجتماع « 2 » بىترتيب بود هم چون « 3 » نفوس ناطقهء گذشتگان ، بىنهايت « 4 » شايد « 5 » كه باشد . و اين برهان در آنجا راست نيايد زيرا كه حركات را « 6 » اجتماع نيست ، پس سلسلهء آن موجود نشود ، و نفوس را ترتيب نيست هم سلسله ندارد . ( 67 ) و قضاء علم وحدانى « 7 » حقّ است « 8 » سبحانه و تعالى و قدر تفصيل قضاء اوّلست « 9 » و احاطت محرّكات بآحاد كائنات و ضبط جملهء احوال و اوقات آن « 10 » بر تفصيل جزويّات چنان كه بگوئيم . و شرّ « 11 » چيزى نيست موجود بلكه يا عدم چيزيست يا عدم كمال چيزى . و انگشت زائد كه شرّ گيرند از بهر آن گيرند كه هيأت حسن از دست مىببرد « 12 » ، كه چيزى كه غيرى « 13 » را زيان ندارد ، خود را هم زيان ندارد ، پس شرّ نباشد . و بعضى چيزها را « 14 » كه شرّ گيرند هم چون مار و كژدم « 15 » هم باعتبار آن گيرند كه اتلاف « 16 » چيزها ميكنند و اگر تفويت نكردندى شرّش نگفتندى . و چون واجب الوجود خير محض است و ذات او « 17 » كاملترين موجودات « 18 » و معقولاتست « 19 » ، پس ازو خير محض موجود شود . و اگر « 20 » در وجود چيزى واقع باشد كه درو شرّى « 21 » باشد ، خيرش بيش از شرّ بود ، و اين قسم بواسطهء قسم پيشين
--> ( 1 ) برهان : + كه H ( 2 ) يا اجتماع : به اجتماع F ( 3 ) هم چون : همچو SH ( 4 ) بىنهايت : - F ( 5 ) شايد كه باشد : شايند كه باشند H ( 6 ) حركات را : حركات F ( 7 ) وحدانى : خداى H ( 8 ) است : - F ( 9 ) اولست : اوست H ( 10 ) آن : اين F ( 11 ) شر : مر F ( 12 ) مىببرد : مىبرد TSF ( 13 ) غيرى : غير F ( 14 ) چيزها را : چيزها F ( 15 ) مار و كژدم : گرگ و مار TH گرگ و باز S ( 16 ) اتلاف : اغلاف F ( 17 ) او : - F ( 18 ) موجودات : - F ( 19 ) معقولاتست : معقولات F ( 20 ) و اگر : اگر SH ( 21 ) شرى : شر SH