يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )
39
مجموعه مصنفات شيخ اشراق
الّا باشارت عقلى ، پس مجرّد است از مادّت و از خود و از لوازم خود غايب نيست . و همهء وجود يا ذات « 1 » اوست يا لوازم ذات « 2 » او ، پس عالم است بهمهء وجود ، هيچ از « 3 » علم او « 4 » غايب نشود . و حىّ است ، زيرا كه حىّ داننده كننده باشد ، و هر چه « 5 » خود را داند بضرورت « 6 » زنده باشد . و واجب الوجود خود را داند ، و دانش او چيزى زيادت بر ذات او نيست ، پس حيات او زيادت بر ذات او نيست و قدرت او علم اوست . ( 46 ) و كمال و جمال « 7 » مطلق واجب الوجود راست . [ و جمال چيز آنست كه كمال او كه « 8 » لايق او باشد او را حاصل بود ] « 9 » ، پس هيچ چيز را جمال چون جمال واجب الوجود نيست ، زيرا كه كمال او بيرون از ذات او نيست . و او « 10 » بخشندهء جملهء كمالاتست ، پس كمال و جمال بحقيقت او راست . و واجب الوجود خير محض است ، كه خيّر گويند بمعنى نافع ، و هيچ چيز نافعتر از واجب الوجود نيست ، كه وجود جملهء چيزها « 11 » ازوست . و نيز خيّر گويند بمعنى آنكه « 12 » چيزها به دو آرزومند باشند ، پس بدين معنى هيچ چيز خيّرتر از واجب الوجود نيست كه « 13 » همهء چيزها مشتاقاند به دو و بجود او « 14 » . و چون [ واجب الوجودى ديگر ] « 15 » نيست ، پس واجب الوجود را ندّ نيست و ضدّ نيز « 16 » نيست ،
--> ( 1 ) يا ذات : مادات F ( 2 ) لوازم ذات : لوازم F ( 3 ) از : - F ( 4 ) علم او : علم ازو F ( 5 ) چه : كه SH ( 6 ) بضرورت : ضرورت F ( 7 ) كمال و جمال : جمال TF ( 8 ) او كه : - او SH ( 9 ) و جمال . . . حاصل بود : و جمال چيز آنست كه كمال او لايق او باشد و او را حاصل باشد F ( 10 ) و او : او SH ( 11 ) چيزها : - SH ( 12 ) بمعنى آنكه : معنى آنكه F بمعنى آنچه SH ( 13 ) كه : - F ( 14 ) به دو و بجود او : به دو و بوجود او F به او و به خود او H ( 15 ) واجب الوجودى ديگر : واجب الوجود ديگرى SH ( 16 ) نيز : - SH