يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )
25
مجموعه مصنفات شيخ اشراق
دروست جسم و چيزى در جسم « 1 » و چيزى جهتپذير نباشد . ( 31 ) طريق ديگر آنست كه چيزى را مطلق « 2 » معلوم كردى « 3 » بىخصوص مقدارى و « 4 » بىخصوص جسمى و عرضى و جانورى . اگر در جسم باشد و جسم قسمت پذيرد او نيز بتبعيّت محلّ قسمت پذيرد ، پس هر جزوى از صورت چيزى مطلق « 5 » اگر چيزى « 6 » باشد ، پس مطلقا ميان « 7 » كل و جزو فرقى نباشد ، و اين محالست . و جزوها چون متشابه باشند ، كل و جزو « 8 » را يك حقيقت بود « 9 » . و ليكن كل و جزو به مقدار مختلف شوند ، و در صورت چيز مطلق مقدارى نيست ، تا كل و جزو بدان مختلف باشند ، و اگر هر جزوى چيزيست و زيادت ، پس جزو را « 10 » بر كل زياد تست ، و اين نشايد كه باشد . و اگر هر جزوى چيزى نيست ، و چيزى مخصّص « 11 » نيست ، پس هيچ نيست ، پس جزو نباشد . و چون از اين وجوه قسمت ممتنع است ، پس آنچه كليات را مىداند جسم و جسمانى نيست . ( 32 ) و بدان كه نفس پيش از بدن موجود نباشد ، كه اگر پيش ازين « 12 » موجود بودى « 13 » [ نشايستى كه يكى بودى و نه بسيار ، و اين « 14 » محالست ] « 15 » . امّا آنكه نشايد كه نفوس پيش از بدن بسيار باشند « 16 » ، از « 17 » براى آنست كه همه در حقيقت آنكه « 18 » نفس مردمىاند مشارك « 19 » و
--> ( 1 ) چيزى در جسم : - H ( 2 ) مطلق : مطلقا SH ( 3 ) بى : كه F ( 4 ) و بى : و SHF ( 5 ) چيزى مطلق : چيز TF ( 6 ) چيزى : چيز TF ( 7 ) ميان : پس بميان F پس ميان S ( 8 ) كل و جزو را : كل جزو را TF ( 9 ) بود : باشد F ( 10 ) جزو را : جزو SHF ( 11 ) مخصص : مخصوص SH ( 12 ) ازين : از تن SH ( 13 ) بودى : باشد F ( 14 ) اين : + هر دو قسم S ( 15 ) نشايستى . . . محالست : يا يكى بودى يا بسيار و هر دو قسم محالست T ( 16 ) باشند : باشد HF ( 17 ) از : او F ( 18 ) آنكه : اند كه F ( 19 ) مشارك : + اند SH