يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )
19
مجموعه مصنفات شيخ اشراق
حال هوا مىشود ، كه اگر هم چنان « 1 » آتش بماندى ، بايستى كه سقف را « 2 » و هر چه « 3 » بالاى او بودى بسوختى ، و نه چنين است . ( 22 ) و بدان كه چون گوئى « 4 » كه آب هوا شود « 5 » ، نه « 6 » آن باشد كه آب بكلّى و بجمله اجزا باطل شود و هوا حاصل آيد ، كه آنگه « 7 » اين آن نشده باشد « 8 » . و نه آنست كه آب با آنكه آبست هوا نيز شود « 9 » ، كه يك چيز در يك حال آب و هوا نباشد . بلكه آنست كه آن چيز كه صورت آبى [ داشت ، صورت آبى ] « 10 » ازو زايل شد و صورت هوائى درو حاصل آمد « 11 » . و آن چيز كه اين صورتها برو مىآيد « 12 » ، او را « هيولى » خوانند . و هيولى را به امتداد ما جسم خوانند ، و با « 13 » صورت آبى آب ، و با « 14 » صورت خاكى خاك . و عنصريّات را هيولى مشتركست ، كه چون « 15 » صورتى ازو بشود ديگرى « 16 » درو حاصل گردد . اما اثيريّات كون و فساد نپذيرد كه هيولاى ايشان مشترك نيست . ( 23 ) و بدان كه صورت آبى مجرّد ترى و سردى نيست ، كه آب را چون گرم كنيم سردى او « 17 » برود ، و چون « 18 » بفسرد ترى ازو گم شود « 19 » ، هم چنان آب باشد . پس صورت آبى و آتشى و هوائى و زمينى جزين كيفيّات چهارگانه است « 20 » حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و آن چيزهاى نامحسوست كچون در هيولى حاصل شود بعضى را « 21 » ازين كيفيّات اقتضا كند . و چون
--> ( 1 ) چنان : چنين SH ( 2 ) سقف را : سقف خانه را SH ( 3 ) هر چه : + كه SH ( 4 ) گوئى : گوئيم SH ( 5 ) شود : شد F ( 6 ) نه : و نه SH ( 7 ) آنگه : آنگاه SH ، + باران T ( 8 ) باشد : است SH ( 9 ) شود : باشد SH ( 10 ) داشت صورت آبى : - SH ( 11 ) آمد : شد SH ( 12 ) اين صورتها برو مىآيد : آن صورتها به دو فرو مىآيد SH ( 13 ) و با : با SH ( 14 ) و با : با SH ، + و با صورت هوائى هوا و با صورت آتشى آتش T ( 15 ) چون : - TF ( 16 ) ديگرى : و ديگرى F ( 17 ) سردى او : سردى ازو SH ( 18 ) چون : يا F ( 19 ) گم شود : برود SH ( 20 ) است : نيست F ( 21 ) بعضى را : بعضى F