ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى

مقدمهء ناشر 28

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى )

زبردست و قاضى و عارف و فقيه و منجم و شاعر و كاسب به وظيفهء خويش آشنا ساخته و مصالح و مفاسد كار هريك را به خوبى باز نموده و اخبار هر طايفه را ستوده و اشرار و بدان آنها را بد گفته و ذم نموده است و حتى در مدايح بهرام شاه مانند شعراى دربارى ديگر راه تملق‌گوئى و ياوه‌سرائى را نپيموده و سراسر گفتارش پند و اندرز و موعظه و نصيحت است . كتاب حديقه در حقيقت يك دورهء حكمت عملى است كه سرمشق زندگانى مردم و راهنماى اخلاق فردى و اجتماعى بشر است و حكيم در اين كتاب مردم را به خداپرستى و نيكوكارى و شجاعت و عفت و بزرگ‌منشى و عشق و محبت و رضا و تسليم دعوت نموده و طرز معاملهء مردم را با يكديگر آموخته است و همچنين به پادشاه و وزراء و طبقه حاكمه و قضاة رسم كشوردارى و روش رعيّت‌پرورى و طرز عدالت‌گسترى را به فصاحتى تمام بيان و تعليم داده است . سنائى در نزد بهرام شاه بسيار محترم بوده و پس از بازگشت از خراسان در دربار سلطان جاه و مكانى عظيم يافته و در زمرهء مقربان وى درآمده است جمعى از تذكره‌نويسان نوشته‌اند كه : بهرام شاه از راه مرحمت بر آن شد كه سنائى را هرچه ممكن است به خويشتن نزديك سازد و او را تشريف دامادى خويش ارزانى دارد و خواهر خود را به زنى به وى دهد حكيم از قبول آن تشريف خوددارى كرد و به اشدّ انكار از آن پيوند سر باززد و با ميل بهرام شاه موافقت نكرد و اين دو بيت حديقه را كه گويد : من نه مرد زن و زر و جاهم * به خدا ار كنم و گر خواهم ور تو تاجى نهى ز احسانم * بسر تو كه تاج نستانم اشاره به همين قصه دانسته و آن را بر صدق گفتهء خود شاهد آورده‌اند . از بعضى اشعار حديقه و از مقدمهء كه سنائى خود بر اين كتاب نوشته معلوم مىشود كه پس از بازگشت حكيم از خراسان به غزنه خواجهء عميد احمد بن مسعود تيشه كه يكى از دوستان مخلص وى بود حكيم را به جمع اشعار متفرق و نظم حديقه ترغيب و تحريض كرد و حكيم