ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى
مقدمه 24
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى )
فتوح مايهء حيوة ، و سودمندى نجات و آسايش و آرايش درجات باشد . و ايزد جل و علا به زبان صاحب شريعت عليه الصلاة و السلام خبر چنين « 1 » مىدهد « وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ » كرامت اين باشد كه چون مقصود « 2 » از وجود افلاك اين خاك است ، از صنع بديع او بديع نباشد ، كه شخصى خاكى را رفعت افلاكى دهد . اين كرامت و درجت جز به علم و حكمت نباشد ، و سيد از حقيقت و طريقت اين خبر فرموده است : « ما الانسان لو لا اللسان الا صورة ممثلة او بهيمة مهملة » اگر حسان ثابت و سحبان وائل ابد الدهر من المهد الاول الى المهد الابد لا بل كه چندان طول و عرض كه فهم انسان كه خلاصهء اين دوران و سرمايهء اين سوزيان است « 3 » به صد هزار زبان بيان در اين بحر بىپايان و بيداى بىكران سخن گويد حرفى از كتابى و رمزى از حسابى گفته نشود پس از آن به كه در فصاحت فروبنديم ، و فرش بلاغت درنورديم كما قال الشاعر شعر هر سخن كان به انتها نرسد * عاقلان اندر آن كجا كوشد پس چون بىانتهائى سخن در اين باب و بىپايانى فكر در اين خطاب كه مقصود عدم و وجود و خلاصهء كرامت و جود و زبدهء ركوع و سجود است معلوم گشت كه « خير الكلام ما قل و دل » معلوم شد ، همان به كه در صورت به روى خود فروبنديم و بيش از اين در ناممكن نكوشيم كه عاقلان حمل بر نادانى و ناتوانى كنند و ظن به ظاهرپرستى و معنى فروبستى برند . شعر سخن در صورت و معنى توان گفتن بسى ليكن * چو بىپايان بود آن به كه كمكوشى و كم گوئى عزيزا چون از اين معنى خاموش شديم و از زبان سوى گوش و از هوا سوى هوش شديم به حرمت اهل حرمت و نعمت منعم كه « شكر المنعم واجب » بر تو سوگند مىنهم كه اشجار اين باغ پرحكمت و ثمرهء اين حديقهء پرنعمت كه سبب « 4 » حيوة جان و
--> ( 1 ) - ه : چنين خبر ( 2 ) - ط . ن : آرى و لقد كرمنا بنى آدم اين است مقصود ( 3 ) - ه : و سرمايه اين سود زيان است ( 4 ) - ج : به سبب