ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى
مقدمه 14
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى )
الكلام « 1 » » و خلعتى ديگر از جامه خانهء نبوت در نهاد ايشان پوشانيد كه « ان من الشعر لحكمة » « 2 » . روزى من كه مجدود بن آدم سنائىام « 3 » در عجايب « 4 » عالم نگاه كردم كه چون جبار « 5 » ذو الجلال تعالى و تقدس « 6 » خواهد كه اين عالم پير منافق را جوانى [ تازه و ] موافق گرداند . و از اين روزگار مفيد حقشناس حاذق بيرون آرد ، بندهاى را پيدا آرد كه بىتربيت پدر و تقويت ( مادر و بىتعميم و ارشاد بىتعليم ) « 7 » . استاد ، و تربيت و تنقيت خلايق ، او را حقايقبين و دقايقدان گرداند ، و اين معنى نه به كسب و صنع خلق باشد ، بل كه به فضل و عطاء حق بود ، كه بىگوشمال مؤدب و معلمى عالمى و اديبى گردد « 8 » ، به قفاى روزگار طبيبى و حسيبى شود ، بىمشقت مجاهدت حقيقت مشاهدت يابد ، و بىزحمت خيالى رحمت جمالى بيند ، بىتربيت به تزكيت رسد ، « ادبنى ربى » اين باشد كه اين همه گل بىخار « 9 » و مل بىخمارست كه عقل از عقيلهء فنا مىرهاند ، و قباى بقا مىپوشاند ، و دل را خلعت صدق مىدهد ، و تاج صدق بر سر عشق مىنهد ، مشكل عالم به دو حل مىشود صد هزار گل نوشكفته و هزار هزار در ناسفته از صدف دل و باغ سينه نثار دوستان مىكند ، در هر حركتى از وى بركتى باشد ، و در هر حكمى حكمتى ، و در هر عملى علمى ، و در هر اشارتى بشارتى از حقيقت كه اهل خطهء او را گرچه بيشتر دانند و كمتر نه ، « 10 » بارى جمله شناختهاند كه او « 11 » از اين معانى بىخبر ، و از اين مبانى بىاثر « 12 » بوده است ، تا سيد كائنات دريوزهگرى اين حديث بدين عبارت آموخت ( كه ) « ارنا الاشياء
--> ( 1 ) - بعضى « الشعراء امراء الكلام » را حديث نبوى دانستهاند ولى در كتب حديث يافت نشد ( 2 ) - جامع الصغير ج 1 ص 68 و ابن ماجه كتاب 33 ب 41 ( 3 ) - ك : مجدود ابن آدم سنايى نسخ ديگر مجدد سنائى ( 4 ) - فا : روزى من كه محمد بن على الرفاام ( 5 ) - جبار در آ . ه نيست ( 6 ) - ك : جلت عظمته و علت كلمته ( 7 ) - عبارت ميان پرانتز در آوج و ه نيست ( 8 ) - ك : بىگوشمال معلم و بىتعريك مؤدب كه عالمى گردد ( 9 ) - بىخار است ( 10 ) - ك همشهريان او اگرچه او را مبشر دانند و كمتر نه ( 11 ) - به حقيقت شناختهاند كه او ( 12 ) - بىخبر بوده است و از اين مبانى بىاثر